گنجور

شمارهٔ ۳۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بر من از خوی تو هر چند که بی داد رود

چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود

گره طره مشکین مگشا پیش صبا

عمر صد دل شده مپسند که بر باد رود

تا به کی عاشق دلخسته به امید وصال

شادمان سوی درت آید و ناشاد رود

نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست

که خیال رخش از خاطر فرهاد رود

خاک بادا سر من در ره آن سرو روان

که گرفتاری من بیند و آزاد رود

جز به ویرانه غم جا نکند مرغ دلم

چغذ ازان نیست که در منزل آباد رود

دل به آن غمزه خونریز کشد جامی را

صید را چون اجل آید سوی صیاد رود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن