گنجور

شمارهٔ ۳۳۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ساقی بیا که میکده را فتح باب شد

پر کن قدح که دور شه کامیاب شد

در ده شراب ناب که جان و دل حسود

در بزم غم بر آتش حرمان کباب شد

از باده خوش برآ که به کف نیست غیر باد

آن را که جام عیش تهی چون حباب شد

عمری دعای جاه و جلال تو گفته ایم

منت خدای را که همه مستجاب شد

مه را فروغ عاریتی ناپدید گشت

وقت طلوع کوکبه آفتاب شد

هر خانه طرب که بنا کرد مدعی

سیلاب غم رسید و به یک دم خراب شد

جامی به گوش شاه رساندن نه حد ماست

گر خود ز لطف نظم تو در خوشاب شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی