وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد
وز تکبر گوش سوی دادخواهی هم نکرد
بهر پابوسی به راهش سالها بودیم خاک
هرگز آن بدخو گذر بر خاک راهی هم نکرد
دل که می زد لاف صبر از ماه رویش سالها
کی تواند صبر ازو سالی که ماهی هم نکرد
هر که با روی چو زر گشت از گدایان درش
مایل مالی نشد پروای جاهی هم نکرد
کیست عاشق بیدلی کز تیر باران جفا
خورد صد زخم بلا بر جان و آهی هم نکرد
بر در و دیوار خود نگذاشت سایم روی زرد
آه کز من اعتبار برگ کاهی هم نکرد
من ندانم کز چه شد جامی چنین بی آبروی
گرچه از وی نامد احسانی گناهی هم نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیتوجهی و ظلم سلطان در برابر مظلومان شکایت میکند. او سالها در انتظار و در خاکساری به پای سلطان بوده، اما او هیچگاه به دادخواهی توجه نکرده است. شاعر به صبر خود در برابر سختیها اشاره میکند و میگوید که دلش پر از درد و غم است، اما هنوز هم نتوانسته از معشوق خود غافل شود. او همچنین بیان میکند که عشق واقعی به کسی که آزرده است، همواره پایدار میماند و در نهایت از بیاعتباری خود به علت نبود احسان و محبت از سوی محبوبش ناراحت است.
هوش مصنوعی: وای بر آن پادشاه که حتی نگاهی به مظلومان نکرد و به خاطر تکبر، صدای دادخواهی را هم نشنید.
هوش مصنوعی: ما سالها برای دیدن او به راهش رفتیم، ولی آن بدخلق هرگز بر خاک پایی نگذاشت.
هوش مصنوعی: دل که موقعی که از زیبایی محبوبش دم میزد و از صبوری خود سخن میگفت، حالا چگونه میتواند سالها صبر کند؟ خصوصاً زمانی که خود او هم هیچ توجهی به دل ندارد و در واقع یک سال هم برای او ارزش قائل نیست.
هوش مصنوعی: هر کسی که با چهرهای زیبا و جذاب مانند طلا به دیگران نگاه کند، هرگز به مال و ثروت گدایان توجهی نخواهد داشت و از مقام و جایگاه اجتماعی هم هیچ نگرانی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: کیست که در عشق به حدی بیخود شده که از تیرهای بیرحمی جفا زخمهای زیاد بر تنش خورده و حتی یک آه هم نکشیده است؟
هوش مصنوعی: من هیچگونه نشانهای از خودم بر دیوار و درب جا نگذاشتم، و اینکه با چهرهای رنگپریده احساس ندامت کنم، حتی ارزش یک برگ کاه را هم نداشت.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چرا این جام اینقدر بیآبرو است، گرچه از او خیری نرسیده و هیچ گناهی هم نکرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
کشت در ره بیگناهی را و آهی هم نکرد
صبر من کاندر عیار از هیچ کوهی کم نبود
هم عیاری در هوای او نگاهی هم نکرد
برق قهر او که کشت غیر را سالم گذاشت
[...]
کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد
وقت جان دادن نزد حرفی، نگاهی هم نکرد
آنچه کردی، با چو من درویش، از جور ای پسر
راست گویم، با گدایی پادشاهی هم نکرد
آنکه یک دم نیستم غافل ز یادش، دمبدم
[...]
قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکرد
ریخت خون بی گناهی را که آهی هم نکرد
نه همین داد کس آن بیداد گر سلطان نداد
گوش بر فریاد داد دادخواهی هم نکرد
خاک راه او شدم شاید که بر من بگذرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.