گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شد خاک قدم طوبی آن سرو سهی قد را

مااعظمه شانا ما ارفعه قدرا

ای پیکر روحانی از زلف بنه دامی

در قید تعلق کش ارواح مجرد را

من نقش خطت بستم روزی که قلم با خود

می زد رقم هستی این لوح زبرجد را

مپسند ز قتل من آزار بر آن ساعد

یک تیغ زن از غمزه خون ریز چو من صد را

من زنده و تو خیزی خون دگران ریزی

هر لحظه ازین غصه خواهم بکشم خود را

دردت ز ازل آید تا روز ابد پاید

چون شکر گذارد کس این دولت سرمد را

در وصف خطت نو کرد آیین سخن جامی

ذوقی دگر است آری اشعار مجدد را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام