شد خاک قدم طوبی آن سرو سهی قد را
مااعظمه شانا ما ارفعه قدرا
ای پیکر روحانی از زلف بنه دامی
در قید تعلق کش ارواح مجرد را
من نقش خطت بستم روزی که قلم با خود
می زد رقم هستی این لوح زبرجد را
مپسند ز قتل من آزار بر آن ساعد
یک تیغ زن از غمزه خون ریز چو من صد را
من زنده و تو خیزی خون دگران ریزی
هر لحظه ازین غصه خواهم بکشم خود را
دردت ز ازل آید تا روز ابد پاید
چون شکر گذارد کس این دولت سرمد را
در وصف خطت نو کرد آیین سخن جامی
ذوقی دگر است آری اشعار مجدد را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و عظمت وجود معشوق اشاره میکند و او را نوعی چهره روحانی میداند که روحهای آزاد را در قید و بند تعلق گرفتار کرده است. شاعر از قلمی سخن میگوید که روزی خط وجود او را بر لوح عالم مینویسد. او از درد و غم عشقی سخن میگوید که هر لحظه او را میکشد و تأکید میکند که این درد از آغاز جهان تا پایان برقرار خواهد بود. در نهایت، شاعر به نوآوری در شعر و زیباییهای آن اشاره کرده و بر اهمیت اشعار تازه میافزاید.
هوش مصنوعی: خاک پای درخت طوبی به خاطر آن سرو بلندقدر، بزرگ و ارزشمند شده است.
هوش مصنوعی: ای روحانی با ویژگیهای زیبا، از زلف خود دامنی به وجود آور که روحهای آزاد را در آن گرفتار کنی.
هوش مصنوعی: من روزی که قلم به دست گرفتم و با آن خطوط زیبای تو را کشیدم، به این دنیا و نقش و نگارهایش فکر کردم. این لوح سبز رنگی که در آن زندگی و هستی به تصویر درآمده، نشان از زیباییهایی دارد که در زندگی تو نهفته است.
هوش مصنوعی: از آزار و آسیب به من راضی نباش، چرا که بر آن بازوی زیبا یک تیغ زننده وجود دارد که از غمزهاش صدها نفر را به خون میکشاند.
هوش مصنوعی: من زندهام و تو در حال رفتن هستی، اما هر لحظه به خاطر اینکه دیگران را میبینی که خونشان میریزد، غمگین میشوم و این غم مرا به فکر کشتن خودم میاندازد.
هوش مصنوعی: درد تو از آغاز عالم شروع شده و تا پایان روزگار ادامه خواهد داشت. اما آیا کسی میتواند به خاطر این نعمت ابدی، که همیشه وجود دارد، شکرگزاری کند؟
هوش مصنوعی: در توصیف زیبایی خط تو، زبان شعر به تازگی تغییر کرده است و حال و هوای اشعار تازهای دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد خاک قدم طوبی، آن سروسهی قدرا
ما اعظمه شأنا، ماارفعه قدرا
ای پیکر روحانی از زلف بنه دامی
در قید تعلق کش، ارواج مجرد را
من زنده و تو خیزی، خون دگران ریزی
[...]
افراخت چودر بستان آن سرو سهی قد را
شد هر شجری طوبی ما ارفعه قد را
آن دلبر روحانی تا زلف پریشان کرد
در مجمع قید آورد دلهای مجرد را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.