گنجور

شمارهٔ ۲۷۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خاکی که زیر پای خود آن شوخ بسپرد

صد جان بها دهند اگر پا بیفشرد

مشتاق کعبه را ز بساط حریر به

ریگ حرم که در ته پهلو بگسترد

مویی شدم ز فقر و فنا کو قلندری

کین موی را به پاکی تجرید بسترد

گرمی مجو به مجلس واعظ که مستمع

گر باشد آتش از دم سردش بیفسرد

بر من به روز هجر ز جان نیست منتی

ایام مرگ را خرد از عمر نشمرد

من آن نیم که سرکشم از حکم تیغ او

صد بار اگر چو شمع سرم را ز تن برد

جامی حریف اهل درین بزمگه نیافت

بر وی مگیر خورده اگر می نمی خورد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن