گنجور

شمارهٔ ۲۶۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ

در کام جام بی لب لعلت شراب تلخ

زان دم که دهر زهر فراق توام چشاند

شد در مذاق عیش مرا خورد و خواب تلخ

از دل که سوخت ز آتش غم چاشنی مگیر

ترسم که آیدت به دهان این کباب تلخ

شیرین مکن به نقل دهانم چو می دهی

کز دست چون تویی نبود زهر ناب تلخ

کردم سؤال بوسه به شیرینی از لبت

نبود طریق لطف که گویی جواب تلخ

رویت گل است و گریه تلخم ازو گلاب

هرگز گلی نداد بدینسان گلاب تلخ

می باید از عتاب تو جامی حلاوتی

آری نیاید از لب شیرین عتاب تلخ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور