ای بی لب توام به دهان قند ناب تلخ
در کام جام بی لب لعلت شراب تلخ
زان دم که دهر زهر فراق توام چشاند
شد در مذاق عیش مرا خورد و خواب تلخ
از دل که سوخت ز آتش غم چاشنی مگیر
ترسم که آیدت به دهان این کباب تلخ
شیرین مکن به نقل دهانم چو می دهی
کز دست چون تویی نبود زهر ناب تلخ
کردم سؤال بوسه به شیرینی از لبت
نبود طریق لطف که گویی جواب تلخ
رویت گل است و گریه تلخم ازو گلاب
هرگز گلی نداد بدینسان گلاب تلخ
می باید از عتاب تو جامی حلاوتی
آری نیاید از لب شیرین عتاب تلخ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و فراق اشاره دارد و احساسات تلخ و شیرین را با هم ترکیب کرده است. او از لذتهای عشق صحبت میکند که در کنار درد و غم ناشی از دوری از معشوق قرار دارد. زیبایی معشوق به گونهای است که شاعر خواهان بوسهای شیرین از اوست، اما در پاسخ با تلخی و عتاب مواجه میشود. در کل، شاعر در جستوجوی لذت و شیرینی در عشق است، اما واقعیت تلخ فراق او را آزار میدهد.
هوش مصنوعی: ای تو که لب نداری، من همچون قند شیرین در دهان تلخ تو هستم. در این جام که لب ندارد، شراب تلخ وجود تو همچون لعل سرخ است.
هوش مصنوعی: از زمانی که روزگار من را در فراق تو آزرده خاطر کرده، لذت زندگی و خواب خوش را از من گرفته و فقط تلخی را باقی گذاشته است.
هوش مصنوعی: اگر از دل سوخته من خبری بگیری و غم را به یاد آوری، ممکن است آن تلخی را که در حال حاضر احساس میکنم، به زبانم بیاری.
هوش مصنوعی: لطفاً زبان شیرین و دلنشین خود را در گفتارم نریز، زیرا هرچند که مینوشم، در دستانم زهر ناب تلخ از تو کمتر نیست.
هوش مصنوعی: از تو پرسیدم دربارهی بوسه، ولی شیرینی آن در لبهای تو نبود. به نظر میرسید که راهی برای نیکی و محبت وجود ندارد و پاسخ شما تلخ بود.
هوش مصنوعی: چهرهات زیبا و شاداب چون گل است، اما اشکهای من تلخ و دردناک هستند. هرگز گلی از آن تلخی به دست نیامده و همچنان این گلاب تلخ را به یاد تو میزنم.
هوش مصنوعی: باید از سرزنش و توبیخ تو، شیرینیای بگیریم، زیرا از لبان شیرین هیچ طعمی تلخ نخواهد آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ
بیرون کشیم گوهر خود را ز آب تلخ
کوثر چو سرو جا دهدش در کنار خود
هر کس گذشته است درین نشأه ز آب تلخ
اینجا به آب توبه ز لب زنگ می بشوی
[...]
بر ما دمی نمی گذرد بی شراب تلخ
تا چند همچو ابر توان خورد آب تلخ
شیرینی زلال طرب را ز گل بپرس
روزی ما چو سبزه ی میناست آب تلخ
آنجا که عشق غارت آسودگی کند
[...]
ای خضر خو گرفته مذاقم به آب تلخ
بهتر بود ز آب حیاتم شراب تلخ
زاهد [جبین] سرکه فشان تو روبروست
انصاف نیست باز بگویی جواب تلخ
دلبرتر است لذت غفلت ز آگهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.