گنجور

 
جامی

سر زلفت که هست از باد گاهی راست گاهی کج

بر آن رخسار عارض باد گاهی راست گاهی کج

چو در مستی خرامی قدت از خاصیت باده

شود چون شاخ گل از باد گاهی راست گاهی کج

خیال قامت و محراب ابروی تو می بندد

که می خواند امام اوراد گاهی راست گاهی کج

در آن بالا و زلف از باغبان صنع حیرانم

که چون می پرورد شمشاد گاهی راست گاهی کج

نماز من نیاز آمد چه حاصل زانکه در مسجد

شوم بر عادت زهاد گاهی راست گاهی کج

رقیب کج نهادت باد خرم راستی کآرد

به عاشق مژده بیداد گاهی راست گاهی کج

خیال قد و زلفت بست جامی در سخن زان رو

ردیف شعر او افتاد گاهی راست گاهی کج

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
محتشم کاشانی

درختان تا شوند از باد گاهی راست گاهی کج

قد خلق از سجودت باد گاهی راست گاهی کج

ز بس حسرت که دارد بر تواضع کردن شیرین

کشد نقش مرا فرهاد گاهی راست گاهی کج

زند پر مرغ روحم چون شود از باد جولانش

[...]

هاتف اصفهانی

شود از باد تا شمشاد گاهی راست گاهی کج

به جلوه سرو قدت باد گاهی راست گاهی کج

ز بهر کندن خارا برای سجدهٔ شیرین

شدی در بیستون فرهاد گاهی راست گاهی کج

عجب نبود کز آهم قامتش در پیچ و تاب افتد

[...]

مشتاق اصفهانی

به پایت دوش می‌افتاد گاهی راست گاهی کج

مگر زلف تو بود از باد گاهی راست گاهی کج

چمد از آهم آن سروسهی بالا که می‌گیرد

به تحریک صبا شمشاد گاهی راست گاهی کج

نباشد ز آتش آهش عجب در کندن خارا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه