گنجور

شمارهٔ ۲۳۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دوش بر یاد تو چشمم دمبدم خون می گریست

سوز من می دید شمع و از من افزون می گریست

گریه تلخ صراحی نیز بی چیزی نبود

غالبا از شوق آن لبهای میگون می گریست

صبحدم یارب کواکب بود ریزان از سپهر

یا نه بر درد دل من چشم گردون می گریست

چون فسونگر دید درد من برید از من امید

ورنه بی موجب چرا هنگام افسون می گریست

آن نه باران بود گرد کوی لیلی هر بهار

روزگار سنگدل بر حال مجنون می گریست

وان روان تا منزل شیرین نه جوی شیر بود

بلکه بر فرهاد مسکین کوه و هامون می گریست

شد چنان جامی ضعیف از محنت هجران که دوش

سیل اشک از خانه می بردش برون چون می گریست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مرقع حسن خط از غزلیات جامی » تصویر ۶

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور