دور از رخ تو چنانم ای دوست
کز هستی خود به جانم ای دوست
صبر از همه نیکوان توانم
لیک از تو نمی توانم ای دوست
خواهم که به روز وصل پیشت
غمنامه هجر خوانم ای دوست
پیش تو هنوز نارسیده
از کار فتد زبانم ای دوست
گفتی ز غمم دل تو چون است
دل پیش تو من چه دانم ای دوست
دامن مفشان ز من که خواهم
جان در قدمت فشانم ای دوست
جامی سر خود نهاده بر در
یعنی سگ آستانم ای دوست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دوری از محبوبش اشاره میکند. او ابراز میکند که دور از محبوبی خود را در رنج و عذاب میبیند و هرچند که در برابر مشکلات صبر دارد، اما دوری از او برایش طاقتفرساست. شاعر آرزو دارد در روز وصال به محبوبش، غمهای جدایی را بیان کند و از او میخواهد که دیگر او را از خود دور نکند. در نهایت، او خود را به عنوان خدمتگزار محبوبش معرفی میکند و میگوید که حاضر است جانش را فدای او کند.
هوش مصنوعی: ای دوست، دور از چهرهات به حدی دلم تنگ است که انگار وجود خود را از دست دادهام.
هوش مصنوعی: تحمل و صبوری من از همه خوبان بیشتر است، اما در مقابل تو، ای دوست، نمیتوانم صبر کنم.
هوش مصنوعی: میخواهم در روزی که به تو وصل شوم، نغمهی غم و دلتنگیام را برایت بخوانم ای دوست.
هوش مصنوعی: دوست عزیز، هنوز نتوانستهام احساسات و کلمات خود را به خوبی بیان کنم.
هوش مصنوعی: تو گفتی که از غم من دل تو چگونه است، اما من نمیدانم دلِ تو در این باره چه احساسی دارد، ای دوست.
هوش مصنوعی: دست از دامن من بردار، چون به خاطر تو جان خود را هم فدای تو میکنم، ای دوست.
هوش مصنوعی: دوست من، من چون سگی وفادار در کنار در تو نشستهام و سرم را بر زمین گذاشتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دور از رخ تو چنانم ای دوست
کز هستی خود به جانم ای دوست
صبر از همه نیکوان توانم
لیک از تو نمی توانم ای دوست
خواهم که به روز وصل پیشت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.