گنجور

شمارهٔ ۲۰۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت

قرص خورشید شد وسایه بر این خاک انداخت

برقی از شعشعه طلعت رخشان تو جست

شعله در خرمن مشتی خس و خاشاک انداخت

خوش بران رخش که عشقت فلک سرکش را

طوق در گردن ازان حلقه فتراک انداخت

ذوق مستان صبوحی زده بزم تو دید

صبح در اطلس فیروزه خود چاک انداخت

می خرامیدی و ارواح قدس می گفتند

ای خوش آن پاک که سر در ره این پاک انداخت

طوطی ناطقه را سر خط و عارض تو

زنگ تشویر در آیینه ادراک انداخت

جامی اهلیت اندیشه عشق تو نداشت

همتش رخت درین موج خطرناک انداخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر