گنجور

شمارهٔ ۲۰۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به خوبی خم ابروی تو مه نو نیست

چو شمع روی تو ماه آفتاب پرتو نیست

هزار زخم کهن بر دلم ز تیغ تو هست

بیا که مرهم آن جز جراحت نو نیست

قلم به نسخ خط مهوشان بکش کامروز

به حسن خط تو ماهی درین قلمرو نیست

دوم به راه غمت کز غبار غیر تهی ست

به جست و جوی تو چون من کسی تهیدو نیست

چه شد که مه زده خرمن تو روی گندمگون

نما که خرمن او در حساب یک جو نیست

چو روی او نتوان با حجاب هستی دید

دلا ببین دهنش وز وجود خود شو نیست

به نکته های حسن جامی این کمالت بس

که ساز نظم تو را جز نوای خسرو نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور