گنجور

شمارهٔ ۱۵۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای شهسوار حسن که جانم فدای توست

هر جا سری ست خاک ره باد پای توست

خوش جلوه ده سمند که دفع گزند را

هر سو هزار سوخته دل در دعای توست

مشتاق وصل را که ز هجران به جان رسید

سرمایه حیات امید لقای توست

بیچاره عاشق تو که با درد انتظار

شد در رهت غبار و هنوزش هوای توست

یک خنده کردی و دل ما شد ازان تو

باری دگر بخند که جان هم برای توست

دل چون توانم از تو بریدن که در ازل

آب و گلم سرشته به مهر و وفای توست

جامی گر آن صنم ز تو بیگانه شد مرنج

این بخت بس تو را که سگش آشنای توست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی