گنجور

شمارهٔ ۱۵۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مرا از درد تو بر سینه داغی ست

که با آن داغم از مرهم فراغی ست

مگو دیگر نخواهم سوخت جانت

به داغ خویشتن کین نیز داغی ست

من و ویرانه هجر ای خوش آن کس

که با چون تو گلی بر طرف باغی ست

بنال ای عندلیب هجر دیده

که باغ وصل عشرتگاه زاغی ست

به خوش لحنی زبان مگشای کامروز

سرود بزم گلبانگ کلاغی ست

تو جویان نیستی ای خواجه ور نی

ازان گم ناشده هر سو سراغی ست

مکن جامی ز آه آتشین بس

که شبهای غمت را خوش چراغی ست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور