گنجور

شمارهٔ ۱۱۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

مرا چو قبله نگردد به عیدگه رویت

ز عیدگه کنم آهنگ کعبه کویت

تو عید خلقی و قربانت آنکه مردم را

کشد به غمزه خون ریز چشم جادویت

اگر چه نیست درین عید رسم مه دیدن

نمی رود ز ضمیرم خیال ابرویت

گذشتم از هوس کعبه و طواف حرم

همین بس است مرا حج که بگذرم سویت

ز تاب هجر تو می سوختم بحمدالله

که سایه بر سرم انداخت سرو دلجویت

به ضبط مملکت دلبری گشادی دست

دعای خسته دلان باد حرز بازویت

برون خرام و مترس از گزند کز هر سو

هزار بنده چو جامی بود دعاگویت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن