گنجور

شمارهٔ ۱۱۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تا کی ز دیر آمدن و زود رفتنت

خون ریزم از دو دیده که خونم به گردنت

جای تو نیست سینه تاریک و تنگ من

تشریف ده که جای کنم چشم روشنت

دارم ز تو به هر سر مویی هزار درد

دردا که نیست یک سر مو رحم بر منت

آهسته ران که می زند آتش به جان من

هر شعله ای که می جهد از نعل توسنت

گو باغبان مخوان به تماشای گل تو را

ناکرده فرش راه ز سوری و سوسنت

می بایدت ز رشته جان جامه بافتن

کز تار و پود پیرهن آزرده شد تنت

دامن کشان به جامی اگر بگذری شود

چون گل ز خون دیده او سرخ دامنت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify