گنجور

شمارهٔ ۱۰۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گر آن بی وفا عهد یاری شکست

خدا یار او باد هر جا که هست

نه زین شهر بار سفر بست و رفت

که از کوی مهر و وفا رخت بست

میفشان سرشک از مژه دمبدم

که شد خانه تن ازین سیل پست

مزن بر دلم زخم و مرهم بنه

که پیوند نتوان چو شیشه شکست

مکن غمزه تعلیم چشمان شوخ

مده تیغ در دست هندوی مست

ز نوشین لبت سبزه خط دمید

خضر بر لب آب حیوان نشست

مبین لعل میگونش ای پارسا

که جامی ازان جام شد می پرست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور