گنجور

بخش ۹ - حکایت ذوالنون و ابو یزید قدس الله تعالی سرهما

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

داد ذوالنون به بایزید پیام

کای گرفته به خواب خوش آرام

سر برآور که وقت بیگه گشت

پای در نه که کاروان بگذشت

بایزیدش جواب داد که مرد

آن بود در سرای صلح و نبرد

که رود شب به خواب از همه پیش

بامدادان رسد به منزل خویش

سر به بالین نهد به فرقت یار

صبحدم پیش او شود بیدار

لیک در مجمع طلبکاران

باشد این خواب خواب بیداران

هر که عمری ز خواب دیده نبست

ندهد این خواب یکدم او را دست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام