گنجور

 
جامی

یا بود عشق منتشی از ذات

یا بود منبعث ز حسن صفات

یا ز افعال یا ز آثارش

می شمر منحصر درین چارش

عشق ذات آن بود که باشد دل

سوی حق خالی از غرض مایل

باز یابد ز خویشتن طلبی

که نباشد معینش سببی

کششی خیزد از درونه جان

که عبارت ازان کشش نتوان

هم عبارت ازان بود کوتاه

هم اشارت در آن بود گمراه

گر بپرسی که کیست محبوبیت

زین تک و پوی چیست مطلوبت

خوابت از چشم اشکبار که برد

صبرت از جان بیقرار که برد

رو به ره داشت جان آگاهت

چون فتادی ز ره که زد راهت

در جواب سؤال ماند لال

دم نیارد زد از حقیقت حال

هر چه بر خاطرش شود ظاهر

باشد از حسب حال او قاصر

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]