گنجور

 
جامی

شب علی موفق آن شه دین

رفت در خواب سوی خلد برین

دید شخصی لطیف و پاک سرشت

ایستاده به رهگذار بهشت

یک به یک را به چهره می نگرد

ره رد و قبول می سپرد

سعدا را به خلد می خواند

اشقیا را ز خلد می راند

بعد ازان دید با خدادانی

دو فرشته نشسته بر خوانی

می نهندش ز طیبات جنان

از چپ و راست لقمه ها به دهان

بعد ازان با هزار جاه و جمال

یافت ره در سرادقات جلال

دید در زیر عرش حیرانی

از دو عالم فشانده دامانی

کرده در جلوه گاه وحدت جای

دوخته دیده در شهود خدای

ننهد دیده شهود به هم

ندهد پشت استقامت خم

گفت با خویشتن در آن دل شب

که کیانند این سه تن یارب

هاتفی گفت این که مشعوف است

به شهود خدای معروف است

که ز امید و بیم فارغ و فرد

به محبت پرستش حق کرد

وان دو تن را که دیدی از اول

بشر حافی و احمد حنبل

جامی از هر چه هست بگسل بندو

واندر آن یار دل گسل دل بند

بو که حکم کما تعیش تموت

دهدت بعد مرگ از وی قوت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]