گنجور

بخش ۲۶ - حکایت بر سبیل تمثیل

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر دوم
 

قطره ای از تموج دریا

در زمستان فتاد بر صحرا

خویش را منجمد ز شدت برد

هستی مستقل توهم کرد

لیکن از هر کسی و هر جایی

می شنید اینکه هست دریای

کرد از موج و شبنم و باران

بر وجودش اقامت برهان

گر چه از روی عقل برهان گفت

بود صد شک درون جانش نهفت

آری از سنگلاخ وهم و خیال

کس نرسته به پای استدلال

فلسفی عمرها نهاد اساس

دانش خویش را ز فکر و قیاس

به کف از بهر وزن کردن آن

از قوانین منطقش میزان

تا شناسد صحیح را ز سقیم

باز داند ولود را ز عقیم

کرد بسیاری از علوم و فنون

حاصل خویشتن به این قانون

ظن او آنکه از گمان رسته ست

همه در بار خود یقین بسته ست

لیکن آندم که بار بگشاید

جز متاع گمان برون ناید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام