گنجور

بخش ۶۸ - حکایت شیخ محقق با مرید موسوس

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

راهدانی مرید خود را دید

که به قصد نماز می کوشید

بهر تحریمه دست برمی داشت

باز ناکرده اش همی انگاشت

همچنین بارها مکرر کرد

شیخ را حال او مکدر کرد

گفت ای جاهل این طریقه کیست

امر حق یا نه قول و فعل نبیست

نیست کار تو کسب جمعیت

رو همی گو که کی کنم نیت

که سزاوار ریش و سبلت خویش

یا به مقدار حول و قوت خویش

یک دو گانه نماز بگزارم

صورت ظاهرش به جای آرم

پس به تکبیر دست ها بردار

کز تو کافی بود همین مقدار

تو کیی کز تو آن نماز آید

که قبول خدای را شاید

هر پریشان کجا به آسانی

جمع داند شد از پریشانی

سالها خون دیده باید خورد

تا شود فرد یکدم از خود مرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام