گنجور

بخش ۴۲ - امتحان کردن شاه آن دو غلام را

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

شاه روزی به اتفاق شکار

خیمه بر بیشه زد ز شهر و دیار

زانکه جز در شکار نتوان کرد

ورزش کارزار و جنگ و نبرد

کار ارباب ملک بازی نیست

بازی آیین سرفرازی نیست

شغل اهل خرد نه لهو بود

ور بود سهل بلکه سهو بود

شرزه شیری ز بیشه غره کشید

که یلان را ز بیم زهره درید

آمد و بر کنار بیشه نشست

بر همه رهگذار بیشه ببست

شاه گفتا که وقت شد بی شک

که زنم آن دو نقد را به محک

سیم و زر تا نیوفتد به گداز

سره از قلب کی شود ممتاز

هر دو را پیش خواند و پیش نشاند

سخن شیر پیش ایشان راند

گفت خیزید و سازکار کنید

با وی آهنگ کارزار کنید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام