گنجور

 
جامی
 

مرد غوری گرسنه و تشنه

رمقی در تن از حیاتش نه

لنگ لنگان به خانه روی نهاد

هر که پرسید ازو جوابش داد

که زدم گام تا توانستم

بازگشتم همینکه دانستم

که به کعبه نمی رسم امروز

تا به کعبه بسی رهست هنوز

از سه فرسنگ شد درونم خون

چون توانم هزار رفتن چون

بعد ازین کنج عزلتی گیرم

رو به دیوار محنتی میرم

چون نیامد به دست صحبت یار

واکشم پا ز صحبت اغیار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.