گنجور

بخش ۱۰۵ - تتمه قصه غوری

 
جامی
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر اول
 

مرد غوری گرسنه و تشنه

رمقی در تن از حیاتش نه

لنگ لنگان به خانه روی نهاد

هر که پرسید ازو جوابش داد

که زدم گام تا توانستم

بازگشتم همینکه دانستم

که به کعبه نمی رسم امروز

تا به کعبه بسی رهست هنوز

از سه فرسنگ شد درونم خون

چون توانم هزار رفتن چون

بعد ازین کنج عزلتی گیرم

رو به دیوار محنتی میرم

چون نیامد به دست صحبت یار

واکشم پا ز صحبت اغیار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام