گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

خداوندا چنین گفتست حاسد

که می‌باشد مرا جای دگر رای

به معبودی که مستغنی است ذاتش

ز خواب و خورد و فرزند و زن و جای

که گر تا ره به دهلیز تو دانم

نهم بر صحنه دیگر کسی پای