رو که ز عشق تو جز عنا نفزاید
از تو و خوی تو کارکس نگشاید
خود نه حدیثی نه پرسشی نه سلامی
نیک بدیدم من از تو هیچ نیاید
خون دلم میخوری مخور که روانیست
قصد بجان میکنی مکن که نشاید
با رخ تو گر وفا بدی سره بودی
حسن و وفا خود بیک هوا بنپاید
ناز تو و سوز من چنان بنماند
خنده گل و اشک ابر دیر نپاید
هرچه بگریم من از غم تو تو از طنز
گوئی مسکین فلان ز چشم برآید
وه که چنین سخت جان و سنگدل الحق
کس چو من و تو بروزگار نزاید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عاشق است که از عشق معشوق به شدت متاثر شده و احساس میکند هیچ سودی از این عشق نمیبرد. شاعر میگوید کسی نمیتواند از ویژگیهای او بهرهمند شود و هیچ خبری از او به دست نیامده است. دلش از غم پر است و نمیخواهد کسی به او آسیب بزند. او به معشوقهاش میگوید که اگر او به وفا بپردازد، زیبایی و وفا نمیتوانند همیشه با یکدیگر بمانند. در نهایت، شاعر به عمق احساسات و سختیهای عاشقانه اشاره میکند و میگوید که هیچکس به اندازه او و معشوقش در این جهان نمیتواند دچار چنین حالتی شود.
هوش مصنوعی: اگر کسی به غیر از عشق تو از کسی چیزی نگیرد، پس هیچکس نمیتواند به حقیقت وجود تو و ماهیت تو دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: من از تو هیچ چیز ندیدم، نه داستانی، نه سوالی، و نه سلامی.
هوش مصنوعی: دلم را بیشتر از این آزار نده، چون به جنون نزدیک میشوم. اگر به جانم قصدی داری، بهتر است این کار را نکن که شایسته نیست.
هوش مصنوعی: اگر با زیبایی تو وفاداری بود، سرشتی زیبا و وفاداری در یک نفس پایدار نمیماند.
هوش مصنوعی: زیبایی و دلربایی تو و سوختن من، مانند خندهی گل و گریهی ابر، دوام نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: هر چقدر که من از غم و اندوه تو اشک بریزم، تو به طعنه و شوخی به من نگاه میکنی و این ناراحتیام را نادیده میگیری.
هوش مصنوعی: آه، چه کسی میتواند به این سختی و بیاحساسی مانند ما در این دنیا بیاید!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کار همه راست، آن چنان که بباید
حال شادیست، شاد باشی، شاید
انده و اندیشه را دراز چه داری؟
دولت خود همان کند که بباید
رای وزیران ترا به کار نیابد
[...]
کار همه راست چنانکه بباید
حال شادیست شاد باشی شاید
انده و اندیشه را دراز چه داری
دولت تو خود همان کند که بباید
رای وزیران ترا به کار نیاید
[...]
بار خدایا ز مرگ منت چه آید
بی گنهان را ز غم مکش که نشاید
خامشی خویش خوار داری لیکن
خامشی من ترا همی نکزاید
تا تو یکی ره بسوی من نگرائی
[...]
جز تو مرا یار و غمگسار نشاید
بی تو مرا جاودان بهشت نباید
صبر من از دل همی بکاهد هر روز
عشق توام هر زمان همی بفزاید
مونس من در شب سیاه ستاره
[...]
کار همه راست شد چنانک بباید
حالت شادیست شاد باشی شاید
انده و اندیشه را دراز چه داری
دولت تو خود همان کند که بباید
رایِ وزیران ترا بکار نیاید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.