بیش ازین طاقت هجرانم نیست
برگ این دیده گریانم نیست
دل و جان گرچه عزیزند مرا
نیست در خورد چو جانانم نیست
گفتم از تو سخنی وز من جان
گفت امروز سر آنم نیست
جان زمن بردی و برخواهی گشت
غمم اینست و غم جانم نیست
چند ره توبت کردم که دگر
نبرم نام تو درمانم نیست
دل سرکش که نمیسازد هیچ
آه ازیندل که بفرمانم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس شدید خود را نسبت به دوری معشوق بیان میکند. او میگوید که دیگر طاقت دوری را ندارد و این دوری باعث رنج و گریهاش شده است. هرچند که دل و جانش برایش ارزشمندند، اما بدون معشوق فاقد معنا هستند. او به معشوق میگوید که بارها تلاش کرده تا فراموشش کند، اما نام او از ذهنش نمیرود. دل او سرکش است و تسلیم نمیشود، و به همین دلیل از این وضعیت بسیار غمگین است. در نهایت، شاعر به شدت احساس ناتوانی و درد میکند.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم دوری را تحمل کنم، دیگر این چشمانم قادر به گریه کردن نیستند.
هوش مصنوعی: دل و جانم هرچند برایم ارزشمندند، اما وجودشان در کنارم بیفایده است وقتی محبوبم در دسترس نیست.
هوش مصنوعی: من به تو گفتم که چیزی بگویم، اما امروز حوصلهام برای این کار نیست.
هوش مصنوعی: تو جان مرا گرفتی و میروی، اما غم من این است که دیگر بر نخواهی گشت و غم جان من نیست.
هوش مصنوعی: مدتهاست که به تو فکر کردهام و تصمیم گرفتهام دیگر نامت را بر زبان نیاورم، اما نمیتوانم از درد و رنجی که دچارش هستم، رهایی یابم.
هوش مصنوعی: دل سرکش من هیچگاه آرام نمیگیرد و به راحتی تحت فرمان من نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.