گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

لعل تو در سخن شکر ریزد

جزع من در سحر گهر ریزد

حس تو هر قدح که نوش کند

جرعه بر روی ماه و خور ریزد

هر نفس دفع چشم بدرا صبح

سیم در دیده قمر ریزد

بر رخم از هوای تو دم سرد

چون خزان توده های زر ریزد

گر بداند حقیقت حسنت

ماه را زهره بر جگر ریزد

تیر مژگان مزن که چشم تو خود

خون صد دل بیک نظر ریزد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجد همگر

شکرش در سخن گهر ریزد

خنده اش پسته بر شکر ریزد

عاشقش همچو شمع در شب وصل

پیش رویش نخست سر ریزد

گر سموم عتاب او بجهد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مجد همگر
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه