دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
کشتی مرا و رفتی و ماتم نداشتی
گیرم نداشتی سر دل دوستی ما
باری زبان طال بقا هم نداشتی
ما را بخوشحریف نبایست داشتن
کاخر متاع عشوه گری کم نداشتی
جان خواستی تو از من و حالی بدادمت
یک بوسه خواستم تو مسلم نداشتی
ما را میان اینهمه تیمار و درد دل
بگذاشتی و از غم ما غم نداشتی
گویم که باز ده دل من گوئیم بطنز
اول تو داشتی زچه محکم نداشتی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و اندوه شاعر نسبت به یک رابطه عاشقانه پایان یافته میپردازد. شاعر از این که طرف مقابلش بیتوجهی و بیاحساسی را نشان داده، ابراز نارضایتی میکند. او از خاطرات عاشقانه سخن میگوید که هیچکدام برای طرف مقابل مهم نبوده و در نهایت، آنها را تنها گذاشته است. شاعر اشاره دارد که حتی در خواستههای سادهاش هم بیتوجهی دیده و در کل از سردی و بیاحساس بودن طرف مقابل رنج میبرد. شعر به نوعی گلایه و اندوه عمیق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: آیا متوجه شدی که در نهایت، تو که نمیتوانستی به کمک من بیایی، مرا رها کردی و هیچ اندوهی برای من نداشتی؟
هوش مصنوعی: فرض کن که تو عشق و دوستی ما را نداشتی، ولی حتی اگر زبان هم برای بیان این احساست نداشتی، باز هم نمیتوانستم از فراموش کردن تو سخن بگویم.
هوش مصنوعی: ما نباید به خوشزبانان دل ببندیم، زیرا در نهایت آنها چیزهای جذاب و فریبندهای برای عرضه ندارند.
هوش مصنوعی: تو جان مرا خواستی و من حال بدی داشتم، فقط یک بوسه خواستم که تو آن را هم نداشتن.
هوش مصنوعی: تو ما را در میان تمام دردها و رنجهایمان تنها گذاشتی و حتی به غم و اندوه ما توجهی نکردی.
هوش مصنوعی: میگویم که دوباره دل من را به من بده، و به شوخی میگویم که ابتدا تو چرا آنقدر محکم نبودی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.