گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

عشقبازی با چو تو یاری خوشست

جان فدا کردن ترا کاری خوشست

عاشقی گر خود همه درد دلست

درد دل از چونتو دلداری خوشست

بست خورشید از تو زناری ز کفر

گر همه کفرست زناری خوشست

گفتم از هجر تو جانم رفت گفت

گو بدوزخ نار تو ناری خوشست

گوید آری چون بخواهم بوسه

گر دروغست ارنه این آری خوشست

گفتمش دل باز ده گفتا کدام

خشک ریشه چونتو طراری خوشست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

چشم مستش ترک عیاری خوش است

زلف او هندوی طراری خوشست

جان فدای عشق جانان کن روان

گر تو را میلی به دلداری خوشست

بر سر دار فنا بنشین خوشی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه