گل همچو رویت زیبا نباشد
نرگس چو چشمت رعنا نباشد
دردی چو دردم مشکل نیابی
حالی چو حالم رسوا نباشد
بیمار خود را هم پرسشی کن
کاحوال عالم پیدا نباشد
مانند اشکم باران نبارد
چون سیل چشمم دریا نباشد
گفتی که وصلم فردا بیابی
امروز خواهم فردا نباشد
احوال خود را پیش که گویم
چون با تو گفتن یارا نباشد
از غم جلال است افتاده تا تو
دستش نگیری بر پا نباشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و عدم امکان یافتن همتایی برای آن اشاره میکند. او بیان میکند که اگر درد و حالش شبیه به درد و حال دیگری نباشد، نمیتواند درک کند. همچنین از انتظار برای وصالی که ممکن نیست صحبت میکند و از نابودی ارتباط با معشوق ابراز نگرانی میکند. به طور کلی، شاعر حسی از تنهایی و غم را القا میکند و از بیکسی و عدم وجود یاری سخن میگوید.
هوش مصنوعی: گل به زیبایی چهره تو نمیتواند باشد و نرگس به زیبایی چشمانت نمیرسد.
هوش مصنوعی: اگر دردی به سنگینی درد من داشته باشی، نخواهی توانست حالتی چون حال من را تحمل کنی؛ زیرا حال من به قدری آشفته است که نمیتوان به راحتی دربارهاش صحبت کرد.
هوش مصنوعی: بیمار خود را نیز بپرس که حال و وضعیت دنیا را نمیداند.
هوش مصنوعی: چشم من مانند باران نمیبارد و اگر اشک بریزد، به اندازه یک دریا نخواهد بود.
هوش مصنوعی: تو گفتی که فردا به من وصل میشوی، اما من امروز آمادهام. امروز نمیگذارم که فردا بیاید.
هوش مصنوعی: نمیدانم به چه کسی باید بگویم که حال دلم چگونه است، چرا که وقتی با تو صحبت میکنم، هیچکس دیگری را لایق نمیدانم.
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که به دلیل غم و اندوه، کسی به زمین افتاده و تا زمانی که تو او را نگیری و بلندش کنی، او نمیتواند برخیزد. به نوعی، نشاندهنده نیاز او به حمایت و یاری دیگران است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.