خطّی که قرین خال باشد
شک نیست که بی مثال باشد
سروی که به قامت تو ماند
در غایت اعتدال باشد
آن دم که تو شرح حال گویی
بنگر که مرا چه حال باشد
افسوس بود که چون تویی را
با همچو منی وصال باشد
آن را که به یاد تست مشغول
از هر دو جهان ملال باشد
هرگز نکنم خیال خوابی
تا در سرم این خیال باشد
هم باد پیام ما رساند
صبحی اگرش مجال باشد
دیگر نکند نشاط پرواز
مرغی که شکسته بال باشد
گفتند که بنده می نوازی
شاید که یکی جلال باشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و خصوصیات منحصر به فرد معشوق است. شاعر به توصیف معشوق میپردازد و میگوید که هیچکس نمیتواند به پای او برسد. معشوقی با قامت و جمالی بینظیر که در اوج اعتدال است. شاعر به احساسات خود اشاره میکند و میگوید که هرگاه معشوق صحبت میکند، او به چه حالتی دچار میشود. از درد فراق و اندوه ناشی از این عشق شکایت میکند و بیان میکند که هرگز نمیتواند از فکر معشوق دور شود. شاعر به پیامهایی که ممکن است از طرف معشوق برسد امید دارد و در نهایت به وضعیتی اشاره میکند که کسی مانند او نمیتواند شاداب باشد. این ابیات در نهایت مجدداً بر زیبایی و جلال معشوق تأکید میکند.
هوش مصنوعی: اگر خطی در کنار یک خال قرار بگیرد، هیچ شکی نیست که آن بینظیر و ویژه است.
هوش مصنوعی: سروی که به قامت تو شباهت دارد، از نظر زیبایی به نهایت تعادل و زیبایی رسیده است.
هوش مصنوعی: زمانی که تو از رویدادها و تجربیاتت صحبت میکنی، به حال و وضعیت من توجه کن که چگونه است.
هوش مصنوعی: چقدر دردناک است که کسی به خوبی تو با فردی مثل من ارتباط داشته باشد.
هوش مصنوعی: کسی که به یاد توست، از هر دو دنیا رنج و ناراحتی دارد.
هوش مصنوعی: هرگز به خواب و خیالات نخواهم رفت تا زمانی که این فکر در ذهنم باقی باشد.
هوش مصنوعی: اگر صبحی برایش فرصت باشد، باد پیام ما را به او خواهد رساند.
هوش مصنوعی: پرواز یک پرنده که بالش شکسته باشد، دیگر شوق و نشاطی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: گفتند که تو با نوازش و مهربانی به بندههایت توجه میکنی، شاید که یکی از این بندگان، شخصیت والایی داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سحری که چنین حلال باشد
منکر شدنش وبال باشد
تا با منت این ملال باشد
کی با منت اتّصال باشد
هر چند که صحبتِ گدایی
با پادشهی محال باشد
نتوان دانست هم بکوشم
[...]
خطی که قرین حال باشد
شک نیست که بی مثال باشد
سروی که به قامت تو ماند
در قامت اعتدال باشد
آندم که تو شرح حال گویی
[...]
کز مهر تو تا مجال باشد
ببریدن من محال باشد
آن را که مراد حال باشد
کی رغبت قیل و قال باشد
آن جرعه که دُرد شکوه دارد
در ساغر من زلال باشد
از شغل غمی که گفتنی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.