|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر مشکلات زندگی، دوری و بیوفایی دیگران احساس میکند، سخن میگوید. او در حال تجربه ناامیدی و خستگی است و از ظلم روزگار و رفتار غیرصادقانه دوستانش شکایت میکند. احساس او به حدی است که جانش به لب رسیده و تحملش طاق شده است.
هوش مصنوعی: از عمق دل نالهای میکنم، چه بخاطر مشکلات آسمانی، چه بخاطر جدایی، یا اینکه به حدی از صبر و تحمل خودم بریدن که دیگر توان تحمل ندارم.
هوش مصنوعی: زندگی برایم به سختی گذشته و از بیوفایی روزگار به ستوه آمدهام و در کنار دوستانی که در گفتار و رفتارشان دوستی واقعی وجود ندارد، خسته و ناامید شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ولقد لسعت حیة الهوی کبدی
فلا طبیب لها و لاراق
الا الحبیب الذی شفعت به
فعنده رقیتی و تریاق
آن تاق که نیست جفتش اندر آفاق
با بنده بباخت تاق و جفتی به وفاق
پس گفت مرا که تاق خواهی یا جفت
گفتم به تو جفت و از همه عالم تاق
از بس که بدیدم ز وصال تو فراق
جویای فراق گشتم اندر آفاق
اکنون که به من فراق تو کرده وفاق
خواهی تو به شام باش و خواهی به عراق
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.