گنجور

 
جهان ملک خاتون

اگر با دولتت پاینده باشم

به پیش بندگانت بنده باشم

بنازم پیش جانت تا بمیرم

بمیرم پیش تو تا زنده باشم

رسم از دولت وصلت به کامی

اگر با طالع فرخنده باشم

ز سر خشنود باشم آن زمانی

که پیش پای تو افکنده باشم

گرم در سایه ی مهرت بود جای

چو خورشید جهان تابنده باشم

تو سلطانی ز حکمت سر نپیچم

درین ملک جهان تا بنده باشم

 
sunny dark_mode