منم یکتا که جمله دستگیرم
بمیرانم تمامت من نمیرم
منم حییّ که دایم زنده باشم
که بیخ بدکنش برکنده باشم
ستانم داد مظلومان ز ظالم
بذات خویش من پیوسته قائم
جهان و هرچه در هر دو جهان است
بر من جمله بی نام و نشانست
خدایم من خدایم من خدایم
که از هر عیب و سهوی من جدایم
من آوردم تمامت اندرین جای
برم بار دگر در غیر ماوای
یکی بردم در اوّل هم در آخر
نمودم خویشتن در عین ظاهر
همه در خویشتن پیدا نمودم
ز دید خود چنین غوغا نمودم
ز ذاتم عقل و جان آگه نباشد
بجز من هیچکس اللّه نباشد
ز ذاتم عقل و جان اینجا خبر نیست
که من در بود خود هستم دگر نیست
من آوردم شما را هم بدنیا
برم من جمله اندر سوی عقبی
کجا وهمت تواند کرد ادراک
که ادراکست و عقل افتاده در خاک
منزّه آمدم از جمله خلقان
منم بیشک نمود جمله میدان
خدائی مر مرا باشد سزاوار
که گر خواهم بیامرزم به یک بار
خدائی مر مرا باشد بتحقیق
که هر کس را ببخشم عین توفیق
دهم توفیق دیدارم ببیند
ابا من در میان جان نشیند
منم یکتای بی همتا که بودم
نمود جملگی در بود بودم
ز وصف ذات پاکم عقل ماندست
از آن پیوسته اندر نقل ماندست
ز وصف ذات پاکم جان چه گوید
اگر جز دید من چیزی بجوید
ز وصف من تمامت گنگ و لالند
ز من اندر تجلّی جلالند
ز وصف من تمامت گشته حیران
که ما هستیم اندر پرده پنهان
ز وصف من همه در بحر مانند
اگرچه بود هم خود نمایند
کجاوصفم تواند کرد هر کس
که من در دید خود اللّهم و بس
کجا وصفم تواند کرد هر جان
منم جسم و منم جان اندر اعیان
حقیقت من منم یکتا و دلدار
ز ذات خویشتن مائیم جبّار
عیانم در همه چیزی تو بنگر
بجز دیدارما تو هیچ منگر
فلک گردان ز من وز شوق مدهوش
کواکب جمله حیرانند و خاموش
مه از شوقم گدازانست هر ماه
سپر انداخته از بیم من شاه
کنم من شمس را هر شام رخ زرد
که از دیدار من باشد پر از درد
ز دردم جبرئیل اینجای مدهوش
بمانده در درون پرده خاموش
ملایک جمله در من راز بینند
که در دیدار ما خلوت گزینند
که عرش از دید من بر قطرهٔ آب
بماندست اندر اینجا عین غرقاب
ز بودم فرش گوناگون پدیدار
نموده رخ در این دیدار پرگار
ز عینم در بهشت افتاده دائم
نموده روح و ریحان گشته قائم
ز دوزخ کس امان من ندارد
که اینجا جز عیان من ندارد
منم بیچون و دانم راز جمله
منم انجام و هم آغاز جمله
منم دانا و بینا در دل و چشم
که بر بنده نگیرم زود من خشم
منم پیدا و پنهان جهانم
که در نطق همه شرح و بیانم
چو من هرگز نباشد پادشاهی
چو من هرگز نبینی نیکخواهی
چو من هرگز کجا همراز ببینی
نمودستم اگر خود باز بینی
چون من دیگر کجا در جان بیابی
سزد گر مر مرا اعیان بیابی
ز وصف خویش دائم در حضورم
که در ظلمات تنهائیت نورم
ز وصف خویش خود را رازگویم
نمود خویش با خود بازگویم
ز دید خویش دائم در جلالم
ز نورخویش قائم در وصالم
ز نور خود نمودم جمله اشیاء
ز بود خویش کردم جمله پیدا
زخون مشک و ز نِی شِکّر نمایم
ز باران در صدف گوهر نمایم
ز کفّ خود برآرم آدمی را
ز کاف ونون فلک را و زمی را
ز دودی گنبد خضرا کنم من
ز پیهی نرگسی بینا کنم من
مه و خورشید دائم در سجودم
که ایشانند در نور نمودم
نهان از خلق و پنهان از خیالم
که نور در تجلّی جمالم
ز وصفم عقل در پرده نهان شد
ز دیدم عشق هرجائی عیان شد
منم اوّل منم آخر در اشیاء
مرا باشد همه صنعی مهّیا
که بنمایم وجود و پی کنم من
نمایم ظلمت اندر نور روشن
همه دروصف من حیران و خاموش
زبان ناطقانم لال و خاموش
ز دید خویش جمله آفریدم
در این روی زمین شان آوریدم
ز ذات خود محمد(ص) راز دادم
نمودم تا ز خود اعزاز دادم
حبیب من زجمله مصطفایست
شما را پیشوا و رهنمایست
نمودم شرع در دیدار احمد(ص)
که هر کو شد بجان دیندار احمد(ص)
هر آنکس کو رسول خود شناسد
مرا در دید خود احمد شناسد
نمایم مر ورا دیدار خویشم
که من در عشق برخوردار خویشم
هر آن کو راه پیغامبر گزیند
یقین اندر جهان او بد نبیند
حبیب من زجان مردوست دارند
نمود عشق ما را یاد دارند
کنون ای پیر توحیدم شنیدی
درون ذاتم اعیان باز دیدی
برو با مسکن خود زودبین باش
وز این گفتار با عین الیقین باش
خوشا آنکس که ما را دید در ذات
گذشت از جسم و جان جمله ذرات
خوشا آنکس که جز ما کس نبیند
یقین ذات ما را برگزیند
چو باهوش آئی و بینی یقینم
نظر کن اوّلین و آخرینم
همه اندر درون خویشتن بین
نمود جسم را در جان تن بین
بر هر کس مگو اسرار ما فاش
ز دیدارم تو برخوردار میباش
حریم وصل ما میدان و میرو
بجز ما را مبین و هیچ مشنو
که ذات پاک ما هرگز نیابند
اگرچه سالکان نزدم شتابند
نبیند هیچکس ما را به تحقیق
مگر آنکس که یابد چشم توفیق
نبینید هیچکس ما را چنان باز
که تا اینجا نگردد جسم و جان باز
کسی کو بی سر آید اندر این راه
بیابد مر مرا بی خویش ناگاه
اگر بی سر شوی این سر بدانی
وگرنه گربه چند از جاه خوانی
اگر بی سر شوی اسرار یابی
ابی دیدار خود دلدار یابی
اگر بی سر شوی فانی نباشی
نمود جزو و کل را جان تو باشی
سر خود دور نه تا دید دیدار
ببینی در حقیقت جان دلدار
سر خود دور نه مانند حلّاج
که تا بر فرق معنایت نهد تاج
سر خود دور نه گر کاردانی
که مردن بهتر از این زندگانی
سر خود دور نه تا یار گردی
ز نقطه بگذری پرگار گردی
سر خود دور نه مانند مردان
که بهر تست خدمتکار دو جهان
سر خود دور نه اندر بلا تو
بمانند شهید کربلا تو
سر خود دور نه مانند جرجیس
چرا چندین شوی در مکر و تلبیس
سر خود دور نه مانند یحیی
که تا گردی ز پنهانی تو پیدا
سر خود دور نه تا سر تو باشی
نمود عالم اکبر تو باشی
سر خود دور نه تا سر تو گردی
بیکباره ز ما و من تو گردی
سر خود دور نه تا دوست گردی
حقیقت مغز جان در پوست گردی
سر خود دور نه همچون شهیدان
که تا یابی وصالان حبیبان
سر خود دور نه مانند گوئی
بزن چون عاشقان تو های و هوئی
سر خود دور نه تا بر سر دار
ببینی خویشتن را عین جبار
سر خود دور نه در خاک و خون شو
ز عین این جهان دون برون شو
اناالحق گوی تا واصل بباشی
فنای عشق را لایق تو باشی
اناالحق گوی تا مانند منصور
برافشان اندر اینجا جوهر نور
اناالحق گوی و سر بردار و سر بر
که جوهر مینباشد کمتر از زر
اناالحق گوی و درجمله قدم زن
وجود خویشتن را بر عدم زن
اناالحق گوی و محو آور وجودت
نظر کن آنگهی مر بود بودت
اناالحق گوی اگر حق الیقینی
چرا مانده تو اندر کفر و دینی
اناالحق گوی و بگذر کلّی از دین
هم اندر حق حقیقت عین خودبین
اناالحق گوی اینجا آشکاره
ز عشق دوست شو تو پاره پاره
اناالحق گوی تا یکتا بباشی
میان جزو و کل رسوا تو باشی
اناالحق گوی و بگذر از دل و جان
دل وجان بر نثار حق بر افشان
اناالحق گوی چون گوئی همی گرد
اگر در عشق مردی مردهٔ مرد
اناالحق گوی بر مانند عطّار
که آویزندت اینجا بر سر دار
اناالحق گوی چون جوئی حقیقت
ببردی هم طریقت هم شریعت
اناالحق گوی چون حق رخ نمودست
که حق اینجا ترا گفت و شنود است
اناالحق گوی و عین لامکان شو
چو مردان بی زمین و بی زمان شو
اناالحق گوی تا خونت بباشی
که حق حق حقیقت هم تو باشی
اناالحق گوی تو اینجا اناالحق
که نه بر باطلی الاّ که بر حق
اناالحق گوی تا چون او شوی باز
نمود عشق گردی اندرین راز
اناالحق گوی چون حق دیدهٔ تو
حقیقت نور مطلق دیدهٔ تو
اناالحق گوی کاشترنامه خواندی
همه اندر قطار اشتر تو راندی
اناالحق گوی کاشتر آشکارست
که این معنی چو اشتر بر قطارست
اناالحق گوی و ز دیرت برون آی
نمود دیر و کعبه هر دو بنمای
اناالحق گوی این کعبه برانداز
تو چون شمعی وجود خویش بگداز
اناالحق گوی کان دیرت خرابست
درون دیر بیشک آفتابست
اناالحق گوی اینجا بت شکن باش
وگرنه اندرین نی مرد و زن باش
اناالحق زن چو مردان تا توانی
که بهر تُست اسرار معانی
اناالحق زن چو مردان در جهان تو
گذر کن از زمین و از زمان تو
اناالحق زن چو مردان بر سر دار
اگر تو خود زنی این سر نگهدار
اناالحق گفت و پس بردار آمد
ز دید دوست برخوردار آمد
اناالحق گفت و شد قربان در اینراه
یکی دیدار جان باشد در این راه
اناالحق گفت و قربان گشت از دوست
در اینجا مغز گشتش جملگی پوست
اناالحق گفت و گفتارش یکی بود
خدا را دید واصل بیشکی بود
اناالحق گفت و در حق حق نظر کرد
همه ذرات عالم را خبر کرد
اناالحق گفت و جانان دید از جان
دُر افشاندند و او آمد سر افشان
اناالحق گفت او چون راست اینجا
بگفتِ عشق او پیداست اینجا
اناالحق گفت و عشقش یار بنمود
گره از کار عالم جمله بگشود
اناالحق گفت و حق حق دید اینجا
که دیداریست پنهانی و پیدا
اناالحق گفت تو گر باز بینی
سزد گر حق در اینجا باز بینی
اناالحق آنکسی داند که از خود
رود بیرون نبیند نیک هم بد
اناالحق زن یقین اللّه باشد
کسی کو از عیان آگاه باشد
چو منصوراز حقیقت مست حق شد
حقیقت نیست گشت و هست حق شد
چو منصوراز حقیقت یافت جانان
ز پیدائی شد اینجاگاه پنهان
چو منصوراز حقیقت راست بین بود
حقیقت جان او عین الیقین بود
چو منصوراز حقیقت دید حق باز
حقیقت گفت و شد با حق سوی یار
چو منصوراز حقیقت لاف کل زد
چو سیمرغی خود اندر قاف کل زد
چو منصوراز حقیقت لامکان بود
از آن او فتنهٔ کلّ جهان بود
چو منصوراز حقیقت بیجهت شد
ز ذات کل بحق او یک صفت شد
چو منصوراز حقیقت دل رها کرد
ز جان آهنگ دیدار خدا کرد
چو منصوراز حقیقت جان برانداخت
چو شمعی در عیان عشق بگداخت
چو منصوراز حقیقت کل فنا شد
حقیقت جاودان عین بقا شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بیان وجود خدا و توحید و وجود انسانی که در جستجوی حقیقت و شناخت خداست میپردازد. شاعر خود را به عنوان حقیقت یکتا معرفی میکند و تأکید میکند که بدون خدا هیچ چیز وجود ندارد. او از صفات و ویژگیهای خاص خود صحبت میکند و به وضعیت انسانها در جستجوی خدا اشاره میکند. او میگوید که باید از خودگذشتگی کنند و خود را از تعلقات مادی رها کنند تا به حقیقت الهی برسند. شاعر همچنین به ارزشهای عشق و فانی شدن در ذات خداوند تأکید دارد و بیان میکند که تنها از طریق عشق به خدا میتوان به حقیقت رسید. در نهایت، او به صراحت میگوید که "انا الحق" و این بیان را به عنوان یک حقیقت وجودی تصدیق میکند.
هوش مصنوعی: من تنها کسی هستم که تمام موجودات را کمک میکنم. اگر همه چیزی که هستی را از بین ببرم، خودم نابود نخواهم شد.
هوش مصنوعی: من همیشه زندهام و نخواهم مرد چون تلاش میکنم بدیها را ریشهکن کنم.
هوش مصنوعی: من بهخودم از حق مظلومان در برابر ظالمان با تمام وجود میزنم و همیشه ایستادهام.
هوش مصنوعی: در این دنیا و تمامی چیزهایی که در آن هستند، برای من همه چیز بی هویت و ناشناخته به نظر میآید.
هوش مصنوعی: من خدایی دارم که از هر نقص و اشتباهی که دارم، جدا و بینیاز است.
هوش مصنوعی: من تمام وجودت را در این مکان به همراه آوردهام؛ بار دیگر هم میتوانم در جایی غیر از اینجا تو را بیاورم.
هوش مصنوعی: من در آغاز از دنیا و ظاهر میگذرم و در پایان نیز خود را در همین بُعد ظاهر نشان میدهم.
هوش مصنوعی: در درون خود همه چیز را پیدا کردم و از دیدگاه خود اینقدر سر و صدا به پا کردم.
هوش مصنوعی: اگر به عمق وجودم نگاه کنیم، تنها من هستم که از عقل و روح خود آگاه هستم و هیچ کس جز من نمیتواند خدا را درک کند.
هوش مصنوعی: در وجود من نه خبری از عقل و نه جان هست، زیرا من در وجود خودم دیگر وجود ندارم.
هوش مصنوعی: من شما را به این دنیا آوردم، در حالی که شما هم اکنون در جهانی دیگر زندگی میکنید.
هوش مصنوعی: کجا میتوانی به درک و فهم برسید، وقتی که فهم و عقل خود را به زمین انداختهای؟
هوش مصنوعی: من از تمام موجودات پاک و آزاد هستم و به یقین نشان تمام عالم هستم.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که خدایی وجود دارد که شایسته من است و اگر بخواهم، میتوانم با یک بار دعا یا درخواست، بخشوده شوم.
هوش مصنوعی: خداوند حقیقتاً برای من وجود دارد، زیرا هر کسی را که ببخشم، نشانهای از موفقیت و کامیابی است.
هوش مصنوعی: اگر توفیق دیدار تو نصیبم شود، در دل من جایی پیدا خواهد کرد و روح من تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: منم تنها و منحصر به فردی که جلوهگر همه چیز هستم و در وجود خود، وجود تمام چیزها را دارم.
هوش مصنوعی: عقل من در وصف ذات پاک الهی درمانده و عاجز است و همیشه در تلاش برای فهم و بیان آن میباشد، اما به سختی میتواند به درستی این امر را منتقل کند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به وصف ذات پاک بپردازم، جانم چه بگویید؟ اگر غیر از دیدن من به دنبال چیزی برود، چه میگوید؟
هوش مصنوعی: از توصیف من همه خاموش و ناتوانند و در پرتو وجود من، شکوه و عزم دارند.
هوش مصنوعی: از توصیف من به قدری شگفتزده شدهای که نمیدانی ما در پس پرده چه موجوداتی هستیم.
هوش مصنوعی: اگرچه همه در توصیف من مانند دریا هستند، اما خودشان را نشان نمیدهند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند وصف حال من را بگوید، زیرا تنها دیدگاه من، خداوند است و بس.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانند توصیف کنند که من چه هستم. من هم جسم هستم و هم روح؛ وجود من ترکیبی از این دو است.
هوش مصنوعی: من ذاتاً یکتا و بیهمتا هستم و از درون خود، قدرت و عظمت را مییابم.
هوش مصنوعی: من در همه چیز نمایانم، اما فقط به دیدار ما توجه نکن و به چیز دیگری نپرداز.
هوش مصنوعی: آسمان به خاطر من و احساس شگفتیام در حال چرخش است؛ همه ستارهها حیرتزده و بیصدا شدهاند.
هوش مصنوعی: ماه به خاطر عشق من در حال ذوب شدن است و هر بار که من به او مینگرم، با ترس از من سپرهای خود را کنار میزند.
هوش مصنوعی: من هر شب چهره شمس را زرد میکنم، چون دیدار من برای او پر از درد است.
هوش مصنوعی: از درد و رنج من، جبرئیل در اینجا حیران و ساکت در پشت پردهای قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: فرشتگان همه در من رازی را مشاهده میکنند که در دیدار ما، از هر شلوغی دوری میکنند و به خلوت و تنهایی میگرایند.
هوش مصنوعی: عرش و آسمان در نگاه من آنقدر کوچک و ناچیز میشود که انگار فقط یک قطرهٔ آب در اینجا، محو در عمق یک دریا است.
هوش مصنوعی: من از وجود خود، فرش رنگارنگی را فراهم آوردهام که در این ملاقات، چهرهام را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: از چشمانم در بهشت افتاده و همیشه روح و عطر گلها برقرار و پایدار شدهاند.
هوش مصنوعی: هیچ کس در دوزخ از من نجاتی ندارد، چرا که اینجا فقط من هستم که در برابر دیدگان قرار دارم.
هوش مصنوعی: من بینهایت و بیمانع هستم و میدانم که همه چیز به من مرتبط است. من هم آغاز همه چیز هستم و هم پایان آن.
هوش مصنوعی: من آدمی هستم که با عقل و دید درست میتوانم قضاوت کنم و به همین خاطر زود از روی خشم به کسی قضاوت نمیکنم.
هوش مصنوعی: من موجودی هستم که هم در ظاهر و هم در باطن خود را نشان میدهم و در همه حرفها و گفتگوها، داستان و شرح احوال خود را بیان میکنم.
هوش مصنوعی: هیچ پادشاهی مثل من نخواهد بود و هیچگاه نیکی و محبت مانند من را نخواهی دید.
هوش مصنوعی: اگر مثل من هرگز همراز و همدل کسی را ندیدهای، به ریشههای خود نگاهی بینداز و به درون خود رجوع کن.
هوش مصنوعی: بجای من، کجا میتوانی کسی را پیدا کنی که مانند من در دل تو جا بگیرد؟ اگر مرا در وجودت احساس کنی، شایسته است که به ارزش من پی ببری.
هوش مصنوعی: مدام در حال توصیف خودت هستی، ولی من در تاریکی تنهاییات، نشانهای از روشناییام.
هوش مصنوعی: در مورد ویژگیهایم با خود صحبت میکنم و مسائل درونیام را برای خودم بیان میکنم.
هوش مصنوعی: همواره از دیدگاه خودم در وضعیت شکوهمند قرار دارم و به خاطر نور و درخشندگیای که دارم، در پیوند و ارتباط با دیگران استوار هستم.
هوش مصنوعی: من از نوری که به خود دارم، همه چیزها را به نمایش گذاشتم و از وجود خودم آنها را نمایان کردم.
هوش مصنوعی: از خون مشک و از نی، عطر خوشی را به نمایش میگذارم و از باران، در صدف مروارید زیبایی را خلق میکنم.
هوش مصنوعی: من میتوانم انسانی را از دست خودم به وجود آورم، همانطور که فلک و زمین به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: از دودی که در گنبد سبز وجود دارد، من مقداری از آن را میگیرم و از طریق آن، به چشمی بینا و آگاه دست پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: ماه و خورشید همیشه در برابر من سر تعظیم فرود میآورند، زیرا من آنها را در نور خودم نمایان میسازم.
هوش مصنوعی: من از دید خلق پنهانم و حتی از خیال خودم، زیرا نور وجودم در زیباییام در حال درخشش است.
هوش مصنوعی: عقل من به دلیل توصیفهایم پنهان شده و از زمانی که عشق را دیدم، خود را در هر جا نمایان کرده است.
هوش مصنوعی: من هم آغاز همه چیز هستم و هم پایان آن، در تمام موجودات، همه چیز بهخاطر من ساخته شده است.
هوش مصنوعی: من وجودم را به نمایش میگذارم و در عین حال، تاریکی را در روشنایی نمایان میکنم.
هوش مصنوعی: همه در مورد من متعجب و گیجاند و زبان کسانی که صحبت میکنند، از حیرت بند آمده است.
هوش مصنوعی: من از دیدگاه خودم همه چیز را در این دنیا ایجاد کردم و آنها را به اینجا آوردم.
هوش مصنوعی: من از وجود خود محمد(ص) خود را شناختم و به همین دلیل به خود شأن و مقام بخشیدم.
هوش مصنوعی: دوست من از جمله پیامبران بزرگ است و شما را به عنوان پیشوا و راهنما انتخاب کرده است.
هوش مصنوعی: من در ملاقات با احمد(ص) دین را به نمایش گذاشتم، زیرا هر کس که به جان او دیندار باشد، به حقیقت ایمان دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که پیامبر خود را بشناسد، در نظر او، من را به نام احمد خواهد شناخت.
هوش مصنوعی: من به او نشان میدهم که چگونه خودم را ببینم، زیرا من در عشق بهرهمند هستم.
هوش مصنوعی: هر کسی که راه پیامبر را انتخاب کند، مطمئناً در این دنیا هیچ بدی نخواهد دید.
هوش مصنوعی: دوست من، که به جانم عزیز و گرانقدر است، عشق ما را به خاطر دارند و در ذهنشان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اکنون ای استاد بزرگ توحید، تو در عمق وجود من شنیدی و چیزهای واقعی را مشاهده کردی.
هوش مصنوعی: به زودی به جایی که میتوانی آرام بگیری برو و با چشمواقعیت به این گفته توجه کن.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که ما را در عمق وجودش مشاهده کرده و از جسم و جان و همه جزئیات ظاهری فراتر رفته است.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که فقط ما را میبیند و به یقین وجود و ذات ما را انتخاب میکند.
هوش مصنوعی: اگر با دانش و آگاهی وارد شوی و ببینی که من به یقین چه کسانی را میشناسم، ابتدا و انتهای آنها را نیز درک خواهی کرد.
هوش مصنوعی: همه چیز را در درون خودت ببین و جسم را در وجود روحی خودت درک کن.
هوش مصنوعی: به هیچکس نگو رازهای ما را، زیرا تو خود از ملاقات من بهرهمند هستی.
هوش مصنوعی: محل ارتباط و نزدیکی ما را میدانید، به جز ما کسی را نبینید و هیچ چیز دیگری نشنوید.
هوش مصنوعی: ذات پاک ما را هیچکس نمیتواند درک کند، حتی اگر سالکان و جویندگان حقیقت با شتاب نزد ما بیایند.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند ما را بشناسد و درک کند، مگر آن که نگاهی از لطف و توفیق به ما داشته باشد.
هوش مصنوعی: هیچ کس را نبینید که به اندازه ما، تا این جا جسم و جانش آزاد و رها نشده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که بدون قصد و اراده وارد این مسیر شود، ناگهان مرا در حالی پیدا میکند که بیهویت و در حالتی متفاوت هستم.
هوش مصنوعی: اگر بیسر شوی، همچنان به حقیقت وجود خود آگاه خواهی بود و در غیر این صورت، مقام و جایگاه برایت اهمیتی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر از خودت جدا شوی و بیخبر از جهان شوی، به رازهایی درونی دست پیدا میکنی و عشق واقعی را درک میکنی.
هوش مصنوعی: اگر بیسر شوی، به معنی این است که اگر از خودگذشتگی کنی و از دنیای مادی جدا شوی، نخواهی مرد و نابود نخواهی شد. در این حالت، حقیقت و روح تو به معنای عمیقتری از وجود دست مییابد و میتوانی به درک واقعی و رابطهی عمیقتری با کل هستی دست یابی.
هوش مصنوعی: اگر به دور خود بچرخید و نگاه کنید، میتوانید حقیقت وجود محبوب را درک کنید و با جان و دل او آشنا شوید.
هوش مصنوعی: خود را به دور از غرور و تکبر نگهدار، مانند حلّاج که تا بر سر او تاج معنویت ننشیند، خود را متکبر نکن.
هوش مصنوعی: اگر کسی از علم و آگاهی برخوردار باشد، بهتر است که به زندگی سخت و ناخوشایند پایان دهد تا اینکه در چنین شرایطی ادامه دهد.
هوش مصنوعی: اگر به دور خود مدام بچرخید و در جستجوی یار باشید، به نقطهای ثابت نمیرسید و فقط همان دور خود خواهید گشت.
هوش مصنوعی: خود را دور نکن مانند مردان، که برای تو هستند و خدمتگذاران دو جهان.
هوش مصنوعی: از خودت دور نشو و در درد و مشکل نمان، مانند شهیدان کربلا.
هوش مصنوعی: به جای اینکه مانند جرجیس سر خود را به دور بیندازی و در دام فریب و نیرنگ بیفتی، باید با هشیاری و آگاهی رفتار کنی.
هوش مصنوعی: به خودت نچرخ و متوجه نشو که مانند یحیی در خفا و پنهانی به چه چیزهایی دست میزنی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که حواست از خودت منحرف نشود و به من توجه کنی، میتوانی به بالاترین مقام و عالم بینظیر دست یابی.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به حقیقت، باید از خودخواهی و وابستگیهای شخصی رها شوی تا بتوانی به درک عمیقتری از دیگران و هستی دست یابی.
هوش مصنوعی: برای یافتن دوستان واقعی و نزدیک، باید از خودت دور شوی و در جستجوی حقیقت زندگی بگردی. در این مسیر، جوهر وجودت را در لایههای ظاهری و سطحی ناپوشانده نگذار.
هوش مصنوعی: به دور خود نگرد، مانند شهیدانی که برای رسیدن به معشوقههایشان در تلاشند.
هوش مصنوعی: چشم و دل خود را از دور خود مشغول نکن، مثل عاشقان شور و هیاهو از خود نشان بده.
هوش مصنوعی: به دور خود بچرخ تا چهره خود را ببینی، همچون موجودی قدرتمند و بزرگ.
هوش مصنوعی: از خودت دور شو و در شرایط پست و سخت زندگی غرق نشو، بلکه از این دنیای پست خارج شو و به جایی بهتر و والاتر برسی.
هوش مصنوعی: برای آنکه به حقیقت برسید و به مرتبهی عشق و فنا دست یابید، باید با صداقت و یقین سخن بگویید و در این مسیر قرار بگیرید.
هوش مصنوعی: بگو من حقیقت هستم تا مانند منصور، در اینجا نور وجودت را نمایان کنی.
هوش مصنوعی: حق را بگو و با افتخار سر بلند کن، زیرا جوهر حقیقت از طلا ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: بگو که من حقیقت را میگویم و در هر قدمی که برمیداری، وجود خود را بر نقیضی که عدم است، ثابت کن.
هوش مصنوعی: به حقیقت وجود خود نگاه کن و با صدای بلند بگو که من حق هستم؛ سپس به وجود خود توجه کن و ببین که چه چیزی از بین رفته است.
هوش مصنوعی: اگر حقیقت را بهوضوح میدانی و به آن میرسی، پس چرا هنوز در فریب و نادانی به سر میبری؟
هوش مصنوعی: تو که ادعای حق میکنی، باید از همهی سنتها و روایات گذر کنی، زیرا حقیقت واقعی همانند خود تو است و باید خود را در درون آن بیابی.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که حقیقت در عشق به دوست به وضوح دیده میشود و اگر کسی به این عشق پی ببرد، ممکن است از شدت احساساتش دچار دگرگونی و ناپایداری شود.
هوش مصنوعی: بگوی "من حقیقت هستم" تا در میان اجزا و کل عالم، به عنوان یک موجود منحصر به فرد شناخته شوی و رسوا نشوی.
هوش مصنوعی: راه را برای حقیقت روشن کن و از احساسات و دلبستگیهای خود عبور کن. تمام وجودت را به خاطر حقیقت فدای آن کن.
هوش مصنوعی: اگر به حق بگویی، مانند آن است که در عشق واقعی به گرد خداوند میچرخد، اگر کسی در عشق راستین باشد، به یقین در مسیر مردانگیش به نهایت میرسد.
هوش مصنوعی: به حق گویانی مانند عطّار، بر سر دار میآویزندت و از تو بهرهبرداری میکنند.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال حقیقت باشی و آن را جستجو کنی، حقیقتی که به آن دست مییابی، تو را به سوی مسیر و قوانین الهی هدایت خواهد کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که حقیقت ظاهر میشود و نمایان میگردد، احساس میشود که در اینجا حقیقت با تو سخن میگوید و تو میتوانی آن را درک کنی و بشنوی.
هوش مصنوعی: بگوی به حق و در حقیقت خود را بیمحدودیتهای مکان و زمان قرار بده، مانند مردانی که فراتر از این محدودیتها زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: هر زمان که به حق و حقیقت اشاره کنی، باید آماده باشی که با چالشها و مشکلات روبرو شوی، چرا که حقیقت همیشه با مخالفتهایی همراه است و تو نیز بخشی از آن حقیقتی.
هوش مصنوعی: تو که میگویی "من حق هستم"، بدان که این سخن تنها بر باطلان صدق نمیکند، بلکه فقط بر حق و حقیقت استوار است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که همچون او بگویی من حق هستم، عشق را نشان میدهد که در این راز درونی جا داری.
هوش مصنوعی: هرگاه که به حقیقت بپردازیم، متوجه میشویم که آنچه در درون شماست، نور واقعی و روشنایی مطلق است. زمانی که به حقایق نگاه میکنید، آن حقیقت شما را به روشنی میآورد.
هوش مصنوعی: ای کاش که تو هم نامهای از حقیقت را خوانده بودی؛ همه جا مانند شتری که در صف حرکت میکند، تو نیز به راه افتادی.
هوش مصنوعی: حق در وجود خود به وضوح نمایان است و این معنا مانند شتر در صفی از شتران مشخص است.
هوش مصنوعی: بیا و از پلیدیها و قید و بندهای خود بیرون بیا. هر دو مکان مقدس، یعنی دیر و کعبه، را به من نشان بده و خود را به حقیقت برسان.
هوش مصنوعی: تو که با گفتن "من الحق" کعبه را زیر و رو میکنی، باید مانند شمعی باشی که برای روشن ساختن دیگران، خود را بسوزاند و وجودش را فدای نور کردن کند.
هوش مصنوعی: بسیار روشن و واضح است که در هنگام فریاد زدن "من حقیقتام" در دلی که ویران است، حقیقتی بزرگ و روشن چون خورشید وجود دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که حقیقت را میگویی، در اینجا باید بتشکن باشی، وگرنه در این فضا، نه مردی هست و نه زنی.
هوش مصنوعی: تو همچون مردان باید به کشف و درک اسرار معنویت بپردازی و از هیچ تلاشی دریغ نکنید.
هوش مصنوعی: من حقیقت را میبینم؛ زن همچون مردان در این دنیا حضور دارد. از محدودیتهای زمین و زمان عبور کن.
هوش مصنوعی: وقتی مردان بر دار میروند، زن هم نباید در این موضوع تفاوتی احساس کند. اگر خودت را قوی و مقاوم نشان دهی، باید از سر خود نیز مراقبت کنی.
هوش مصنوعی: او گفت: "من حقم" و سپس با دوستش دیدار کرد و از این دیدار بهرهمند شد.
هوش مصنوعی: او به حق گفت و در این مسیر قربانی شد. کسی که در این راه میبیند، جانش را در این راه مییابد.
هوش مصنوعی: او با گفتن حقیقت جان خود را قربانی دوستش کرد، به طوری که همه عمق وجودش تنها به پوستهای مبدل شد.
هوش مصنوعی: او با صدای رسا گفت که من خود حقیقت هستم و سخنش با وجودش یکی بود. او خدا را مشاهده کرد و به درک عمیقی از حقیقت رسید.
هوش مصنوعی: او گفت که من حقیقت هستم و به حقیقت واقعی توجه کرد. سپس همه ذرات جهان را از این موضوع آگاه ساخت.
هوش مصنوعی: او گفت: "من حقیقت هستم" و محبوبش مشاهده کرد که از جانش مرواریدهای دُر درخشان ریخته شده و او با سر و صدای بسیار آمد.
هوش مصنوعی: او گفت «من حقیقت هستم» و از آنجا که عشق او را به وضوح بیان کرده، اینجا نیز عشق او آشکار است.
هوش مصنوعی: او گفت که "من حقیقت هستم" و عشقش به او کمک کرد تا مشکلات جهان را حل کند و همه چیز را برای مردم آسان کند.
هوش مصنوعی: او گفت: "من حق هستم" و در اینجا حقیقت را مشاهده کرد، جایی که دیداری نهان و در عین حال آشکار وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر تو دوباره نگاه کنی، مناسب است که حق را در اینجا بیابی و بگویی که من حقیقت هستم.
هوش مصنوعی: اگر کسی حقیقت را بشناسد و از خود بگذرد، دیگر نه خوب را میبیند و نه بد را.
هوش مصنوعی: کسی که به حقیقت واقعی خداوند آگاه است، به یقین به ذات حق نزدیک است.
هوش مصنوعی: زمانی که منصور از حقیقت وجود خداوند سرمست شد، حقیقت به نوعی ناپدید گشت و در عوض، وجود خداوند نمایان شد.
هوش مصنوعی: وقتی منصور به حقیقت دست یافت و عشق را شناخت، از دنیای ظاهر دور شد و در این مکان به طور پنهان قرار گرفت.
هوش مصنوعی: وقتی منصور به حقیقتی واقعی و درست آگاه بود، روح و جان او نمود عینی این حقیقت شده بود.
هوش مصنوعی: وقتی منصور حقیقت را درک کرد و به درستی آن نگاه کرد، حقیقت به او گفت و او با حقیقت به سمت محبوب واقعی حرکت کرد.
هوش مصنوعی: مانند منصور که از حقیقت سخن میگوید و همه چیز را زیر سوال میبرد، مانند سیمرغی که در دنیای خود و در فضاهای بالا پرواز میکند و به همه چیز نگاهی عمیق دارد.
هوش مصنوعی: چون منصور از حقیقت بینهایت بود، به همین خاطر او باعث آشفتگی و جنبش در تمام جهان شد.
هوش مصنوعی: چون منصور از حقیقت نا به جا خارج شد، از حقیقت خداوند به خاطر یکی از ویژگیهای او جدا شد.
هوش مصنوعی: زمانی که منصور از عمق وجودش رها شد و دلش را آزاد کرد، با تمام وجودش به سمت دیدار خدا حرکت کرد.
هوش مصنوعی: به محض اینکه منصور از حقیقت وجودش جدا شد، مانند شمعی که در نور عشق ذوب میشود، محو و نابود شد.
هوش مصنوعی: وقتی منصور به حقیقت کلی رسید و از آن دست برداشت، به گونهای فنا پیدا کرد که حقیقت واقعی به بقا و جاودانگی تبدیل شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.