چشم بینایی بده تا روی جانان بنگرم
پایمردی ده مرا تا راه عشقش بسپرم
من چو گشتم در جهان سرگشته اندر کوی تو
یک نظر در حال من کن آخر از روی کرم
ای صبا سوی من آور یک نسیم از کوی دوست
کز سر کویش نسیمی را به صد جان می خرم
دست گیرم زین غم و اندوه و تنهایی چو من
شب همه شب در غمت بر آستان باشد سرم
جان فدای خاک پایت می کنم از روی شوق
دولت وصلت اگر روزی درآید از درم
در بیابان امیدش روی دل دارم ولی
چون منی را از چه رو این راه باشد در حرم
گر نباشد در حرم بارم مرا باری مدام
بر در امیدواری همچو حلقه بر درم
چون مرا از دولت وصلت جدا دارد رقیب
لاجرم از هجر او صد جامه بر تن بر درم
در جهان حالی به ناکامی به مانند شتر
خار زجری می خورم تا بار شوقی میبرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم عشق صحبت میکند و از خداوند خواستار بینایی و قدرتی است تا بتواند محبوبش را ببیند. او از تنهایی و مشکلاتی که به خاطر عشق تجربه میکند، سخن میگوید و عمیقاً خواهان وصال و نزدیکی به محبوب است. شاعر در حسرت دیدار محبوب، به خاطر اندوه و جدایی، شبها را در ناراحتی میگذارند و آرزو دارد که روزی به وصال محبوبش برسد. همچنین، او احساس میکند که با وجود دشواریها، امید به وصال همچنان در دلش زنده است و به نوعی به مشکلات و سختیهای عشق خود اشاره میکند.
هوش مصنوعی: به من توانایی ببخش تا بتوانم به محبوبم نگاه کنم و همچنین قدرتی بده تا در مسیر عشقش گام بردارم.
هوش مصنوعی: من هنگامی که در این دنیا سرگردان شدم و در کوی تو پرسه میزنم، خواهش میکنم نگاهی به حال من بینداز و از روی لطف و محبتات مرا نادیده نگیرد.
هوش مصنوعی: ای نسیم صبحگاهی، please بیا و برای من بادی از طرف دوست بیاور، چون من حاضرم به خاطر بویی که از آن کوی میآید، جانم را فدای آن کنم.
هوش مصنوعی: به من کمک کن از این غم و تنهایی رهایی پیدا کنم، زیرا همچون شبهایی که بیوقفه در غم تو سر بر زمین میسایم، در کمال ناامیدی به تو روی آوردهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق و شوقی که به تو دارم، حاضر هستم جانم را فدای خاک پای تو کنم؛ اگر روزی خوشبختی و فرصت وصالت به سراغم بیاید.
هوش مصنوعی: در یک دشت بیپایان، به امیدی که در دل دارم، همچنان به یاد تو هستم. اما نمیدانم چرا باید کسی مانند من راهی به حرم داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر در حرم مقدس جایی برای من نباشد، همیشه در انتظار امیدم، مانند حلقهای که بر در آویزان است، میمانم.
هوش مصنوعی: وقتی که رقیب مانع از وصل من و محبوبم میشود، ناچار از دلتنگی او به تنم لباسهای زیادی میپوشم و در کنار در منتظرم میمانم.
هوش مصنوعی: در این دنیا به گونهای با ناامیدی زندگی میکنم، مانند شتری که در دشواریها خار میخورد تا بار اشتیاق و آرزوهایش را به دوش بکشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معدن شادیست این معدن جود و کرم
قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم
مهتر شاهان گیتی را همیشه کهترم
گر بخدمت نامدم معذور دارد مهترم
من بدیوان و سرای پادشاه دیگرم
گرچه نگذارد که یک روز از در او بگذرم
هر دو درگه را یکی بینم همی چون بنگرم
[...]
ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم
قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم
گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی
ظن مبر کز نظم الفاظ و معانی قاصرم
بلکه در هر نوع کز اقران من داند کسی
خواه جزوی گیر آن را خواه کلی قادرم
منطق و موسیقی و هیات بدانم اندکی
[...]
هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون میبرم
عالمی از عالم وحدت به کف میآورم
تخت و خاتم نی و کوس رب هبلی میزنم
طور آتش نی و در اوج انا الله میپرم
هرچه نقش نفس میبینم به دریا میدهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.