اسباب جهان نیست میسّر دل ما را
آخر که کند حل به جهان مشکل ما را
بر درد دل خلق جهانی چو طبیبی
از لطف دوایی بکن آخر دل ما را
جانا مگر از روز نخستین بسرشتند
با مهر رخ خوب تو گویی گل ما را
از خاکم و از آب ولی آتش عشقت
بر بادِ جفا داد همه حاصل ما را
بودم به خیال آنکه نگردی ز وفایم
دیدی تو خیالات کج باطل ما را؟
مستغرق بحر غم ایام جفاییم
گویی که وجودی نبود ساحل ما را
در گوش دل آمد سحر از هاتف غیبم
کای دوست نکو دار تو آن واصل ما را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به درد و رنج دل خود از مشکلات زندگی اشاره میکند و از خدای عشق و دوستی طلب کمک میکند. او میگوید که تمامی تلاشها و کوششهایش در این دنیا به نتیجه نرسیده و امید به درمان دردهایش از عشق محبوب است. دلتنگی و غم او عمیق و بیپایان است، به طوری که احساس میکند هیچ ساحلی وجود ندارد و غرق در دریای غم است. در نهایت، شاعر از یک ندا در دلش خبر میدهد که اشاره میکند باید به آنچه که محبوب واقعا هست، توجه کند و آن را حفظ کند.
هوش مصنوعی: دلیل ناراحتی دل ما در این دنیا، به آسانی فراهم نیست و هیچ چیز در جهان نمیتواند مسائل و مشکلات ما را حل کند.
هوش مصنوعی: ای کاش مثل یک پزشک به دردهای مردم رسیدگی کنی و با لطف و مهربانی درمانی برای آنها پیدا کنی، چرا که دل ما نیز در زخم است و نیاز به توجه دارد.
هوش مصنوعی: عزیزم، آیا از روز اول، وجود ما را با عشق و زیبایی چهرهات نگریدند؟ گویی که ما را مانند گل ساختهاند.
هوش مصنوعی: من از خاک و آب ساخته شدهام، ولی عشق تو به خاطر آزار و بیرحمی، همه دستاوردهایم را به باد داد.
هوش مصنوعی: من در این فکر بودم که تو از وفاداریام دور نخواهی شد، اما آیا تو تصورات نادرست و بیاساس ما را دیدی؟
هوش مصنوعی: غرق در دریای اندوه روزگار دوری هستیم، گویی که اصلاً وجودی نداریم که به ساحل خود برسیم.
هوش مصنوعی: سحرگاه صدا و پیام غیبی در دل من پیچید و به من گفت، ای دوست! تو باید آن کسی را که به ما نزدیک است، نیکو بداری.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دهقان که ز ما بیش خرد حاصل ما را
از شبنم و گل ساخته آب و گل ما را
در قافله گریه مستانه ما هست
خضری که به جایی برساند دل ما را
تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را
یارای تپیدن نبود، بسمل ما را
در طینتم آن مهر و وفایی که سرشتند
خشت سر خم می کند آخر، گل ما را
امّیدم از آن چشم سیه، بود نگاهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.