هر که را مهر رخ خوب تو در دل باشد
گر بود غافل از آن وجه نه عاقل باشد
هر که در سلسلهٔ زلف تو ای جان و جهان
درنیاویخت توان گفت که غافل باشد
گرنه خون جگر از دیده خورم در غم تو
پس مرا از غم عشق تو چه حاصل باشد
جنّت و روضهٔ فردوس نخواهد هرگز
هر کسی را که سر کوی تو منزل باشد
گر سرم در سر سودای تو خواهد رفتن
رفتن من ز سر کوی تو مشکل باشد
من قتیل غم عشقت شدهام باکی نیست
اگرم دست نگارین تو قاتل باشد
مدّت هجر تو از حد شد و میدان به یقین
که مرا هجر تو با مرگ مقابل باشد
چون تو بر دفتر عشّاق رسی نیک ببین
که مگر عاشق دلسوخته داخل باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او تأکید میکند که هیچکس نمیتواند از جذبه و زیبایی معشوق غافل باشد و اگر کسی دلش بهسوی او باشد، بیمورد غافل است. شاعر به غم و اندوه خود از دوری و هجران معشوق اشاره میکند و بیان میکند که این درد برای او به مرگ نزدیکتر است. او حتی از کشته شدن بهدست عشق معشوق واهمهای ندارد و در نهایت میگوید که عشق واقعی و عمیق تنها در کنار معشوق معنا مییابد.
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق چهره زیبای تو در دلش وجود داشته باشد، اگر هم از آن زیبایی غافل باشد، نمیتواند عاقل باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به زلف تو، ای محبوب و معشوق، دل بست و احساس نکند که به چه چیزی متصل شده، میتوان گفت که از حقیقت غافل است.
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد در غم تو همواره اشک بریزم و دل خود را بسوزانم، پس در عشق تو چه فایدهای برای من وجود دارد؟
هوش مصنوعی: بهشت و باغهای بهشتی هرگز برای کسی به دست نمیآید که در کوی و برزخ تو اقامت نداشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهد سرم به سمت عشق تو برود، رفتن من از این مکان که تو در آن هستی، دشوار خواهد بود.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو به شدت دچار غم و اندوه شدهام و مشکلی نیست اگر دست زیبا و دلربای تو باعث این مرگ احساسی من باشد.
هوش مصنوعی: مدت زمانی که از تو دور هستم خیلی طولانی شده و به خوبی میدانم که این دوری برای من سنگین و دردناک مثل مرگ است.
هوش مصنوعی: وقتی تو به دفتر عشق وارد میشوی، خوب نگاه کن تا ببینی آیا عاشقانی با دل سوخته در آنجا هستند یا نه.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سخن گفته دگر باز نیاید به دهن
اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد
تا زمانی دگر اندیشه نباید کردن
که چرا گفتم و اندیشهٔ باطل باشد
دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد
یار وحشی تر ازان است که در دل باشد
چهره لیلی اگر پرده شرمی دارد
چه ضرورست که زندانی محمل باشد؟
عشق در وصل همان پرده نشین ادب است
[...]
من که در سیر گلم بیخودی مل باشد
می و پیمانه ام از بوی گل و گل باشد
خودنما گشته سر زلف تو از هر سر موی
لازم طول امل عرض تجمل باشد
با دل سوخته ام گرمی سرشار مکن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.