لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
جهان ملک خاتون

نگارا وقت آن آمد که گل بر بار خوش باشد

کنار سبزه و مطرب به روی یار خوش باشد

میان باغ با ساغر رقیبان برکنار از من

به روی دوست بنشستن که گل بی خار خوش باشد

تو با ذوق و تماشا در میان باغ با یاران

دل مسکینم از هجران چنین افگار خوش باشد

روا داری که این بی دل چنین مهجور در هجران

بدین مهجوریم جانا دل اغیار خوش باشد

میازارم به آزارت چو زارم بر رخت ای گل

نظر بر روی گل رویان بی آزار خوش باشد

به روی چون گلت جانا چو بلبل می کنم زاری

که عاشق در غم معشوق خود بازار خوش باشد

شبی خواهم به خلوتگاه جان دلبر ز می خفته

دو چشمم بر رخش چون بخت او بیدار خوش باشد

اگر باشد مرا صد غم ز هجرش بر دلم شاید

ولی گر غم خورد بر حال ما غمخوار خوش باشد

دلم بحر جهانی شد در او سرگشته شد طبعم

ز دریا گر برون آرد دُری شهوار خوش باشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اوحدی

بهار و باغ با ترکان گل رخسار خوش باشد

شراب تلخ با خوبان شیرین کار خوش باشد

برون شهر، با یاران، شب مهتاب در صحرا

قدح در دست و مطرب مست و ساقی یار خوش باشد

میان باغ و طرف جوی و پای سرو و پیش گل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه