گنجور

 
جهان ملک خاتون

آن بنده که جز تو کس ندارد

جز بندگیت هوس ندارد

رنجور فراقت ای دلارام

جز یک نفس از نفس ندارد

در راه تو شاه باز عشقست

اندیشه ز خرمگس ندارد

آن بلبل دل که پای بندست

چون بانگ در این قفس ندارد

بیچاره کسی که غرق دریاست

کاو راه ز پیش و پس ندارد

فریاد غم دل جهان رس

کاین بنده بجز تو کس ندارد

مسکین دل من محیط عشقست

واندیشه ز بار خس ندارد

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode