گنجور

 
جهان ملک خاتون

صبا برو تو پیامی ز من به یار رسان

غم فراق چو دانی به غمگسار رسان

سلام و پرسش بی حد به اشتیاق تمام

ازین کمینه خاکی بدان نگار رسان

تو شرح حال من خسته دل نکو دانی

ز روی لطف خدا را بدان دیار رسان

قرار نیست چو من در دو زلف سرکش دوست

بیا ز نکهت زلفش به بیقرار رسان

بگو فراق رسانید جان ما بر لب

بیا و منتظری را به انتظار رسان

چو جان به لعل لبت تشنه ام نگارینا

بیا و تشنه وصلت به چشمه سار رسان

اگر نگار شبی حال زار ما پرسد

بگو بیا و جهان را به اعتبار رسان

 
sunny dark_mode