نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را
بخود گم شو نگه دار آبروی عشق بازی را
من از کار آفرین داغم که با این ذوق پیدائی
ز ما پوشیده دارد شیوه های کار سازی را
کسی این معنی نازک نداند جز ایاز اینجا
که مهر غزنوی افزون کند درد ایازی را
من آن علم و فراست با پر کاهی نمیگیرم
که از تیغ و سپر بیگانه سازد مرد غازی را
بهر نرخی که این کالا بگیری سود مند افتد
بزور بازوی حیدر بده ادراک رازی را
اگر یک قطره خون داری اگر مشت پری داری
بیا من با تو آموزم طریق شاهبازی را
اگر این کار را کار نفس دانی چه نادانی
دم شمشیر اندر سینه باید نی نوازی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و دلنوازی عشق اشاره میکند و از کسی که بتواند درک عمیقی از عشق و هنر بازیگری داشته باشد، یاد میکند. او با کنایه به آفرینش و زحمتهای زندگی، سختیها و داغهای خود را مطرح میکند و به کسی اشاره میکند که فقط ایاز میتواند این معانی عمیق را درک کند. شاعر از عواملی که ارزش واقعی عشق را نمیدانند، انتقاد میکند و میگوید که برای فهم عشق و هنر، باید عمیقتر بدانیم و از نیرنگ و فریب دور شویم. در پایان، او دعوت میکند تا اگر کسی خواهان آموختن باشد، با او در این مسیر همراه شود و زبان عشق را بشناسد.
هوش مصنوعی: در این جهان، یاری پیدا نخواهی کرد که بداند چگونه دل کسی را شاد کند؛ بنابراین، خود را گم کن و حفظ کن آبروی عشق و عشقورزی را.
هوش مصنوعی: من از خالق و آفریننده دلم پر از درد است، زیرا او با این زیبایی و ظرافت، راهکارهای خلاقانه و کارآفرینی را از ما پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: کسانی که درک عمیقی از این موضوع ظریف ندارند، جز ایاز، کسی نمیتواند در اینجا توضیح بدهد که چگونه محبت غزنوی میتواند به درد و رنج ایاز افزوده شود.
هوش مصنوعی: من دانش و بینش خاصی دارم که با چیزهای بیاهمیت نمیتوانم آن را به دست آورم، چرا که این دانش باید مرد مبارز را از استفاده از سلاح و تجهیزاتش بازدارد.
هوش مصنوعی: هرچقدر که این کالا را بفروشی، به نفع تو خواهد بود. پس با قدرت و توانایی حیدر، به درک یک راز بپرداز.
هوش مصنوعی: اگر فقط یک قطره خون و یا یک مشت پر داری، بیا تا به تو یاد دهم که چگونه میتوانی مانند شاه باز پرواز کنی و بر بلندای آسمانها بروی.
هوش مصنوعی: اگر این کار را با نفس خود درک کنی، چه نادانی! باید در سینه خود، دمی را به جای نواختن شمشیر به کار بگیری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امیرا ! تابه زین کردی به غزنین اسب تازی را
دو پای اندر تکاپو یست گرگانی و رازی را
اگر زان سو فروتازی تماشا را و بازی را
نه شامی رادل اندرتن بماندنه حجازی را
به تک بردی نشیبی را برآوردی فرازی را
[...]
به غیر از رنگ و بویی نیست این عشق مجازی را
عطا کن لذت طعم حقیقت عشقبازی را
عزیزان را فدا کردم سر و سامان هبا کردم
نیرزم گوشه چشمی بنازم بینیازی را
عبارت کوته و دل تنگ و خاصان ملک زیبا
[...]
ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را
به طفلان واگذار این ابجد عشق مجازی را
به استغنای مجنون حسن لیلی برنمی آید
که ناز نازنینان است در سر، بی نیازی را
اگر داری دل پاکی درآ در حلقه مستان
[...]
مده چون بوالهوس در سینه جا عشق مجازی را
مکن با معصیت آلوده دامان نمازی را
به جای سبزه از خاک چمن بادام سر بر زد
به نرگس چشم شوخ او نمود این سحر سازی را
ز برق صبح صادق شمع خاکسترنشین گردد
[...]
به جان بستیم پیمان محبّت، عشوه سازی را
روان عاقبت محمود ما، دارد ایازی را
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.