علمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیست
واماندهٔ راهی هست آوارهٔ راهی نیست
آدم که ضمیر او نقش دو جهان ریزد
با لذت آهی هست بی لذت آهی نیست
هر چند که عشق او آوارهٔ راهی کرد
داغی که جگر سوزد در سینهٔ ماهی نیست
من چشم نه بردارم از روی نگارینش
آن مست تغافل را توفیق نگاهی نیست
اقبال قبا پوشد در کار جهان کوشد
دریاب که درویشی با دلق و کلاهی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و ناتوانی انسانی در درک عمیق عشق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که علم و دانش نمیتوانند عشق حقیقی را به تصویر بکشند و تجربه عشق با وجود درد و رنج آن، نمودی از زیبایی است. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که حتی با عشق، انسان دچار احساس تنهایی و آوارگی میشود و در نهایت به محدودیتهای خود در درک و تجربه عشق میرسد. به عبارت دیگر، عشق به تنهایی کافی نیست و در نهایت انسان با دشواریها و چالشهایی مواجه است که فراتر از ظاهر خوشایند عشق میباشد.
هوش مصنوعی: دانشی که تو به دست میآوری، هیچ آرزوی خاصی نمیطلبد و در واقع، کسی که در آن راه قدم میگذارد، به خودی خود بیهدف و سرگردان نیست.
هوش مصنوعی: انسانی که به عمق وجود خود نظر میکند، میتواند تأثیر زندگی و دنیای اطراف را احساس کند. او از درد و رنج زندگی آگاهی دارد و این آگاهی خود لذت و شوری برای او به ارمغان میآورد. بدون این آگاهی و احساس، زندگی خالی از لذت و معنا خواهد بود.
هوش مصنوعی: عشق او هرچند مرا بیقرار و سرگردان کرده، اما آن حسرت و دردی که در دل دارم، مانند دردی که یکی از موجودات آبزی احساس کند، اصلاً وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از چهره زیبای او چشم بردارم، اما آن معشوقة بیخبر از حال من، از دیدن من بیبهره است.
هوش مصنوعی: اقبال تلاش میکند در جهان موفق شود و به حقیقتی پی ببرد که درویش، با لباس و کلاه خاصی، وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.