گنجور

 
اقبال لاهوری

باز بر رفته و آینده نظر باید کرد

هله برخیز که اندیشه دگر باید کرد

عشق بر ناقهٔ ایام کشد محمل خویش

عاشقی؟ راحله از شام و سحر باید کرد

پیر ما گفت جهان بر روشی محکم نیست

از خوش و ناخوش او قطع نظر باید کرد

تو اگر ترک جهان کرده سر او داری

پس نخستین ز سر خویش گذر باید کرد

گفتمش در دل من لات و منات است بسی

گفت این بتکده را زیر و زبر باید کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدی

عمر بگذشت، ز تقصیر حذر باید کرد

به در کعبهٔ اسلام گذر باید کرد

ناگزیرست در آن بادیه از خشک لبی

تکیه بر گریهٔ این دیدهٔ‌تر باید کرد

گرد ریگی که از آن زیر قدمها ریزد

[...]

صائب تبریزی

خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد

در حضر فکر سرانجام سفر باید کرد

پیش ازان دم که شود تکمه پیراهن خاک

سر ازین خرقه نه توی بدر باید کرد

حاصل کار جهان غیر پشیمانی نیست

[...]

جویای تبریزی

پا ز سر در ره شوقش چو شرر باید کرد

خردهٔ جان به کف از خویش سفر باید کرد

این شکرخند کز ابنای زمان می بینی

لب خمیازهٔ شیر است حذر باید کرد

تا دل اهل بصیرت خورد از دیدنت آب

[...]

عارف قزوینی

از سر کوی تو یک چند سفر باید کرد

ز دل اندیشه وصل تو بدر باید کرد

ماه رخسار تو گر سر زند از عقرب زلف

صنما گردش یکدور قمر باید کرد

در ره عشق بتان دست ز جان باید شست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه