گنجور

 
اقبال لاهوری

غوغای کارخانهٔ آهنگری ز من

گلبانگ ارغنون کلیسا از آن تو

نخلی که شه خراج برو مینهد ز من

باغ بهشت و سدره و طوبا از آن تو

تلخابه ئی که درد سر آرد از آن من

صهبای پاک آدم و حوا از آن تو

مرغابی و تذرو و کبوتر از آن من

ظل هما و شهپر عنقا از آن تو

این خاک و آنچه درشکم او از آن من

و ز خاک تا بعرش معلا از آن تو