گنجور

 
اقبال لاهوری

لاک:

ساغرش را سحر از بادهٔ خورشید افروخت

ورنه در محفل گل لاله تهی جام آمد

کانت:

فطرتش ذوق می آینه فامی آورد

از شبستان ازل کوکب جامی آورد

برگسن:

نه مئی از ازل آورد نه جامی آورد

لاله از داغ جگر سوز دوامی آورد