گنجور

 
 
شجره‌نامهٔ شخصیتهای شاهنامه
جهان ملک خاتون

نگارا رسم دلداری نداری

دمی با ما سر یاری نداری

دل مسکین من گشت از غمت خون

تو خود آئین غمخواری نداری

رهی غیر از جفاجویی نجویی

[...]

واقف لاهوری

به‌جز آزار دل کاری نداری

مگر یار دل آزاری نداری

تغافل می‌کنی در کار عاشق

مگر با چون خودی کاری نداری

عذابم می‌کنی هر لحظه گویا

[...]

رفیق اصفهانی

نظر سوی دل افگاری نداری

اگر داری بمن باری نداری

نظر داری بمن از بس تغافل

چنان داری که پنداری نداری

جفا گفتم نداری داری اما

[...]

میرزا حبیب خراسانی

چرا میل دل آزاری نداری

مگر با ما سر یاری نداری

ترا در دلبری صنعت تمام است

ولیکن رسم دلداری نداری

شد از جور تو ویران خانه دل

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه