گنجور

شمارهٔ ۸۳

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

چشم بد دور که زیباتر ازین نتوان بود

بنده روی تو خواهم ز میان جان بود

دل من در هوس آن لب چون آب حیات

بس که در تیرگی زلف تو سرگردان بود

گفته بودند که روی تو به از خورشید است

چون بدیدیم به جان تو که صد چندان بود

حسن در عهد تو مشهور به همشهری ماست

پیش ازین نسبت او گرچه به ترکستان بود

آب حیوان به زمان لب تو پیدا شد

تا به امروز گر از دید ما پنهان بود

خاک پای تو گروهی که به جان بخریدند

همه انصاف بدادند که نیک ارزان بود

عندلیب است درین باغ مگر جان همام

که مدامش هوس روی گل خندان بود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید