گنجور

شمارهٔ ۵۷

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

رندی و بر نا پیشه یی میر مغان را می رسد

از تن نیایدھیچ کار این شیوه جان را می رسد

در بی نوایی عاشقی رندان خوش دل را رسد

با فقر دایم تازگی سر و جوان را می رسد

در عشق جانان یافت جان از گوهر معنی نشان

بخشیده خورشیددان لعلی که کان را می رسد

از عشق در صاحب نظر بینم نددر خامان اثر

دل دارد از معنی خبر دعوی زبان را می رسد

خورشیدراگودم مزن بنشین به جای خویشتن

در ملک جانان سلطنت جان جهان را می رسد

دایم حدیث دلبران گوید همام مهربان

کاین گفت و گوی شاهدان شیرین لبان را میرسد

وقت سحر اوصاف گل از لهجه بلبل شنو

کافسانه شیرین لبان شیرین زبان را می رسد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید